آموختن چیست؟ یا جریان سالوادور دالی و خواب قیلوله

5 17

وقتی در حل مسئله‌ای به مشکل برخوردیم چه باید بکنیم؟ اگر زامبی باشیم، خب، ساده است، یکی به سر خودمان می‌کوبیم و یکی به سر مسئله، و به همین ترتیب تا ابد تکرار می‌کنیم. ولی بد نیست بدانید اگر فقط مختصری از نحوه‌ی عملکرد مغز در یادگیری و حل مسئله آگاه باشیم نتیجه‌ی بهتری در حل مشکلاتمان می‌گیریم. این مقاله ترجمه و بازنویسی دوره‌ی «بیاموزیم چطور بیاموزیم» است که در وبسایت کورسرا ارائه شده. در این دوره به صورت مختصر و مفید به معرفی عملکرد مغز در هنگام یادگیری و چگونگی بهینه سازی این عملکرد پرداخته شده است. اطلاعات جزئی تر و گسترده تری در ارتباط با همین مباحث در کتاب «مغز ریاضیات» مطرح شده، که در آمازون قابل تهیه است. همچنین بسیاری از اطلاعات این دوره، که توسط دو استاد دانشگاه عصب شناس و زبانشناس (با گرایش آموزش) جمع آوری شده، و خواندنی‌های مفید و جالب دیگری در ارتباط با کارکرد مغز در وبسایت «حقایق مغز» قابل دسترسی است.  در این دوره با زوایای مختلف آموزش و یادگیری در چهار فصل آشنا می‌شویم، که به شرح زیرند:

آموختن چیست؟
تکه برداری
حافظه و تنبلی
رنسانس یادگیری و گشایش توانایی های پنهان مغز

مقاله‌ی حاضر بخش اول این دوره را در بر می‌گیرد. امید است قسمت‌های بعدی این دوره‌ی مفید هم به نوبت برای استفاده‌ی خوانندگان آماده و منتشر شود.

 

خب، حالا واقعا جریان سالوادور دالی و خواب قیلوله چیست؟

محققان دریافته‌اند که مغز انسان در پرورش ایده و تفکر به دو شیوه‌ی بنیادین و متفاوت عمل می‌کند: تفکر متمرکز و تفکر آزاد. همگی با تفکر متمرکز آشنا هستیم، وقتی تمام انرژی ذهنی‌مان را بر موضوع مورد مطالعه متمرکز می‌کنیم، اما تفکر آزاد شاید برایمان ناآشنا باشد. در تفکر آزاد گروه نورون‌ها به شکل رهاتری درگیر تفکر می‌شوند. برای بهتر فهمیدن، برای مثال، اجازه بدهید از استعاره‌ای استفاده کنیم: بازی پین بال. اما، قبل از هر چیز، در یاد داشته باشید که یکی از روش‌های سودمند در یادگیری همین استفاده از مثال، قیاس، تشبیه و استعاره است.

بازی پین بال یکی از بازی‌های آرکید، یا دستگاهی، است که توپی را با استفاده از فنر به صفحه‌ای می‌فرستد. توپ در هنگام حرکت در صفحه به موانعی برخورد می‌کند، امتیاز می‌گیرد، و از مسیر خود منحرف شده به سمتی دیگر می‌رود. در مسیر جدید موانع جدیدتری وجود دارد. به همان میزان که توپ مسیر بیشتری طی کند و به موانع بیشتر برخورد کند، طبیعتا امتیاز بیشتری نصیب بازیکن می‌شود.

فرض کنید مغز شما صفحه‌ی پین بال است. موانع نورون‌ها هستند، و مسیری که توپ در آن حرکت می‌کند الگوی درگیری نورون‌ها در مغز، یعنی فکر.

کمی به عقب برگردیم. الگوی درگیری نورون‌ها و فکر؟ یعنی چه؟ مغز انسان مجموعه‌ای از رشته‌ها و یاخته‌های عصبی است، چیزی که «نورون» خوانده می‌شود. اتفاقی که با هر عملکرد مغزی می‌افتد این است که گروه مشخصی (مسیر و الگوی آشنا یا مشخص) از نورون‌ها با پالس‌های الکتریکی روشن می‌شوند. به مجموعه‌ی این پالس‌ها سیناپس مغزی هم می‌گویند. با مفهوم صفر و یک در کامپیوتر آشنا هستید؟ ساده ترین کامپیوتر مداری است که الکتریسیته در آن جریان دارد (یک) یا ندارد (صفر). رشته‌های عصبی مغز هم به همین ترتیب؛ در هنگام شکل گیری فکر (از جمع و تفریقی ساده گرفته تا نقد جریانی ادبی)  رشته‌های عصبی خاصی در بخشی معین از مغز با الگویی آشنا یا مشخص روشن می‌شوند، پالس می‌زنند یا سیناپس دارند.

به مثالمان برگردیم، فکر همان توپی است که در صفحه‌ی پین بال مغز ما حرکت می‌کند و در مسیری با الگوی مشخص به موانع، یا نورون‌ها، برخورد می‌کند. اما درست مثل توپ پین بال، توپ فکر ما هم در ابتدای رها شدن به قسمت‌های جلویی مغز، بخشی که به تفکر متمرکز اختصاص دارد، فرستاده می‌شود و مسیری از پیش تعیین شده (همان الگوی آشنای نورونی) را طی می‌کند. اما، اگر مسئله‌ی مورد نظر ما فکری تازه باشد، مفهومی غیر آشنا، اثری خلاقه، یا درسی که تازه آموخته ایم، آن وقت چطور؟ مشخصا الگوی نورونی این موارد هنوز در مغز ما شکل نگرفته، یا اگر گرفته بسیار مبهم است، یا به اصطلاح در پس ذهنمان قرار دارد؛ به عبارتی توپ فکر ما در قسمت متمرکز ذهن، در جلوی مغزمان قرار دارد، و جواب مسئله در قسمت‌های عقبی مغز … چه کنیم که به الگوهای نورونی بیشتر و عمیق تر مغزمان دست پیدا کنیم؟ برای رسیدن به این الگوهای جدیدتر باید به روشی دیگر فکر کنیم. یعنی همان تفکر آزاد.

دو روی سکه ی تفکر آزاد (راست) و تفکر متمرکز (چپ)

در تفکر آزاد موانع پین بال مغز با فاصله‌ی بیشتری از هم قرار گرفته اند. توپ پس از حرکت اولیه با آزادی بیشتری در صفحه حرکت می‌کند، چون موانع کمتری در راهش هست، مسیر طولانی تری را طی می‌کند، در نتیجه به الگوهای تازه تری دسترسی پیدا می‌کند. خلاقیت اینطور شکوفا می‌شود. جواب مسئله در یک لحظه‌ی شکوهمند و درخشان به ذهن انسان می‌رسد. یوریکا! آها!

لحظات درخشان «آها!» در تاریخ علم و هنر، تاریخ بشریت، به وفور اتفاق افتاده و می‌افتد. محققان عصب شناس در حال حاضر معتقدند که مغز به صورت متناوب یا به روش متمرکز و یا به روش آزاد عمل می‌کند. نمی‌توان هر دو روش را در یک لحظه به کار گرفت؛ این سکه فقط دو رو دارد، شیر یا خط! اما می‌توان با استفاده از تمرین‌هایی بسیار ساده امکان دسترسی به تفکر آزاد را بالاتر برد یا تا حدودی کنترل و اختیاری کرد. خب، چطور؟

سالوادور دالی، نقاشی سوررئال قرن بیستم، از معروف ترین شخصیت‌های «خل و چل اما فوق العاده» ی دنیا است. دالی تکنیک ساده و جالبی داشت که به او در خلق نقاشی‌های سوررئال و بسیار خلاقانه کمک می‌کرد. روی صندلی می‌نشست و ذهنش را آزاد می‌گذاشت. گاهی مختصری به ایده‌ای که در ذهن داشت فکر می‌کرد، اما هرگز خودش را مقید به تمرکز نمی‌کرد. همیشه کلیدی هم در دستش می‌گرفت و تق تق تکانش می‌داد. هر وقت آنقدر در جریان سیال ذهن غرق می‌شد که خوابش می‌برد، کلید از دستش می‌افتاد و از صدایش بیدار می‌شد. درست همین موقع، تمامی فکرها و الگوها و ایده‌های آزادش را جمع و جور می‌کرد، و به سرعت روی همین ایده ها تمرکز می‌کرد. شاید بگویید چنین روشی برای هنرمند سوررئال قابل قبول است، اما در حل مسائل علمی چطور؟ واقعیت این است که کارکرد مغز انسان در سطح نورونی تفاوتی برای ایده‌های خلاقه‌ی هنری یا تفکرات منطقی و علمی قائل نیست؛ روش یکی است: توپ فکر مسیر و الگوی نورونی را طی می‌کند، هر چه این مسیر گسترده تر و بازتر باشد، ایده‌ها و الگوهای تازه تری شکل می‌گیرد، در نتیجه حل مسئله ساده تر می‌شود.

پس واقعا چه کنیم؟ برای آموختن باید از دو روش تفکر به شکلی متناوب استفاده کرد. مسئله را در ذهن داشته باشید، اما گاهی قبل و در حین تمرکز بر مسئله‌ی مورد نظر، مخصوصا وقت‌هایی که فکر می‌کنید به سدی شکست ناپذیر خورده‌اید و فکرتان دیگر به جایی نمی‌رسد، ذهنتان را آزاد بگذارید: خواب قیلوله، پیاده روی، گوش دادن به موسیقی، آب دادن به گل های خانه، آشپزی، گفتگویی ساده با دوستان و آشنایان … هر کاری که به نحوی احتیاج به تمرکز بالا نداشته باشد و از انجامش کاملا لذت ببرید، از طرفی هم این امکان را برایتان فراهم کند که به مسائل کاملا بی ربط و جزئی و ظاهرا بی اهمیت فکر کنید. به عبارتی، زمانی برای خود و ذهنتان در برنامه‌ی احتمالا پرکار روزانه‌تان بگنجانید و از نتایج همه جانبه‌اش لذت ببرید.

 

 

ترجمه و بازنویسی: فرمهر امیردوست

 

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

5 نظرات

  1. بهنامترین می گوید

    بسیار هم عالی و خوب

    1. شاواسب می گوید

      ممنون. 🙂

  2. فرشته اکرادی می گوید

    جالب بود. من هنوز نمی تونم تشخیص بدم شیوه ی تفکر غالبم متمرکز یا آزاد!

    1. شاواسب می گوید

      خب، اولا که شیوه ی تفکر غالب نداریم، مغز هر دو عملکرد رو به صورت متناوب به کار میگیره، مسئله اینه که چطور بتونیم از این تو روش بهترین استفاده رو بکنیم؛ دوما انسان اصلا قادر به تشخیص این سطح از فعالیت های مغزی نیست. محقق های عصب شناس هم با آزمایش و دستگاه های مخصوص موفق به انتشار چنین اطلاعاتی میشن و بعد هم محققین آموزش از این اطلاعات خام استفاده می کنن که بهترین عملکرد مغز رو برای یادگیری پیدا کنن. جالب اینجاست که استنتاج هایی که از این نوع اطلاعات خام میشه واقعا به بالابردن سطح آگاهی و یادگیری کمک میکنه. مخصوصا تکنیک های ذهنی که مطرح میشه کاملا علمی و سودمند هستن. ولی برای من و شما واقعا نباید فرقی داشته باشه که در حال مورد نظر در چه وضعیت مغزی قرار داریم. فقط باید با کمی تمرین و صبوری و پشتکار یادبگیریم که مغزمون رو مرتب و منظم کنیم و ازش لذت ببریم.
      یه اصطلاحی در ارتباط با کارکرد مغز می گن که من خیلی دوستش دارم. «مغز عضله است.» مغز واقعا عضله است. با تمرین و وزنه بلند کردن و تغذیه ی مناسب رشد می کنه. با سخت تر کردن تمرین و تغذیه ی مناسب تر بازو در میاره، شش تکه می شه، … و این عبارت برای هر انسانی صادقه.

  3. فرشته اکرادی می گوید

    ممنون بابت توضیحات

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.