باری در پنجمین ماه

0 9

روز نخست ماه نخست

روز نخست ماه نخست و سومین روز ماه سوم می‌خواهم آسمان آبی باشد.
روز پنجم ماه پنجم می‌خواهم آسمان ابری باشد.
هفتمین روز ماه هفتم ابری باشد؛ اما شامگاهش بدون ابر، که ماه در آسمان بدرخشد و خط ستاره‌ها به چشم بیاید.
بامداد نهمین روز نهمین ماه باران ببارد. سپس شبنم روی داوودی‌ها خواهد نشست، مخمل گلبرگشان تر می‌شود و غرق عطر شکوفه. گاهی باران سر صبح قطع می‌شود، اما آسمان هنوز گرفته است، و پنداری هر لحظه باران باز آغاز خواهد شد. این را هم می‌پسندم.

آنچه دل را شاد می‌کند

گنجشکی که به جوجه‌اش غذا می‌دهد. رد شدن از کنار زمین بازی کودکان. خوابیدن در اتاقی که در آن عود دود کرده باشند. فهمیدن اینکه روی آینه‌ی چینی بخار نشسته. دیدن ایستادن کالسکه‌ی ارباب روبه‌روی در و شنیدن دستوراتش به نوکرها. شستن مو، آرایش، و پوشیدن ردای معطر؛ شاید کسی نداند، اما این چیزها روح آدم را تازه می‌کند.
شب باشد و منتظر کسی باشی. ناگهان از شنیدن صدای بارانی که باد به پرده‌ می‌کوبد دلت بریزد.

باری در پنجمین ماه

باری در پنجمین ماه، وقت باران فرمانده تادانوبو آمد و کنار حصیر بامبو نزدیک ورودی خانه‌ی شهبانو ایستاد. عطری دلنشین زده بود، عطری که آشنا نبود. هوا مرطوب بود. اتفاق قابل ذکری رخ نداد، اما شکوهی خاص در صحنه وجود داشت که حس می‌کردم نباید ناگفته بماند. عطر فرمانده صحنه را پر کرد و تا روز بعد همانجا معلق ماند. جای تعجب نیست اگر ندیمه‌های جوان این صحنه‌ی بی‌همتا را حس کرده باشند.

آنچه زیبا است

کت سفید که روی ژاکت بنفش پوشیده شود.
تخم اردک.
یخ خرد و عصاره‌ی پیچک و کاسه‌ی نقره.
تسبیحی دُر کوهی.
یاس بنفش. شکوفه‌ی برف پوش آلو.
کودک زیبایی که توت فرنگی می‌خورد.

***
The Pillow Book, Sei Shonagan
ترجمه: فرمهر امیردوست

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.