برای مردی که همیشه می‌خندید

1 7

 

بر بال‌هایت نوشتم صلح
و بر فراز دنیا پرواز خواهی کرد

***
پ.ن. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم اگر واقعا ما تنها نباشیم چه؟ اگر واقعا کسانی … موجوداتی … کمی دورتر، با احتساب فاصله‌های نجومی فقط کمی دورتر، حواسشان به ما باشد؟ یا سال‌ها بعد از اینکه ما مردیم، منقرض شدیم … بعد از اینکه خودمان به دست خودمان، از روی حماقتمان، به خاطر خودخواهی‌هایمان، نابود شدیم … عده‌ای بیایند و نشانه‌هایمان را پیدا کنند؟ مگر ما باقی ماند‌های آدم‌های باستانی را پیدا نکردیم؟ مگر خط‌ها و زبان‌های فراموش نشده را نخواندیم؟ اگر همین طوری، یک روز، در مورد ما ها قضاوت کنند … یا اصلا پیش خودشان فکر کنند این‌ها که بودند؟ چه کردند؟ آن وقت خیلی چیزها، خیلی جاها، خیلی لحظه‌ها هست … باشد، اصلا گیرم که تاریخ بشریت پر از بالا و پایین باشد، اصلا به خوب و بدش کار نداشته باشیم، فقط نقطه نقطه‌هایش را، سوسوی ستاره‌هایش را به یاد بیاوریم … حالا از من بپرسید یا نه، نلسون ماندلا همیشه می‌خندید. این خنده باید همیشه در یادها بماند. همین خنده باید یادمان بیاورد که هرگز قدمی به پس نگذاریم.

1 نظر
  1. استخدوس یا استخون دوس می گوید

    46664 شاید با خنده مرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.