بیگاه شد

3 319

قبل از اینکه گوش کنید این توضیح را بخوانید:

آدم از محسن نامجو که انتظار ندارد کارهای «استاندارد» بشنود؛ یک طورهایی عادتمان داده است همیشه منتظر باشیم که تازه چه در چنته دارد؛ خوبی این مرد همین است (دست کم بخشی از خوبی اش این است). از آلبوم جدیدش، ۱۳/۸، این آهنگ را بسیار پسندیدم. داشتیم با بچه ها حرف می زدیم، اولش گفتند به خاطر اینکه «دشتی صفتی». بعد کمی که آهنگ جلوتر رفت، لبخندها که بر لب نشست، گفتم: «حالا فهمیدید؟» آخر آهنگ هم گفتم: «من دشتی صفت نیستم، شوشتری پسندم …» … حالا بماند. یک جایی خوانده بودم که شعرهای این آلبوم جدید خیلی ضعیف است. خب، راستش تعجب کردم. دقیقا چه چیزی ضعیف است؟ شعر مولوی؟
بعد که این آهنگ را گوش دادم، متوجه شدم که، خب، بعضی وقت ها هیچ کاری از دست بعضی ها برنمی آید، جز اینکه نق نق کنند: اگر یک وقتی شنیدید وسط شعر مولوی، درست بعد از اینکه حضرت می فرماید «خورشید اندر چاه شد …» یک نفر عربده می زند که «خورشید ما ترن آف شد …» یا کمی بعدترش «معشوقه ای تیک آف کرد … آزرده ای علاف شد …» یعنی که همه ی راه ها را به رویتان بسته است؛ فقط نق نق کردن از شما بر می آید. نمی دانید بخندید، بگریید، بگویید حق دارد، بگویید «گه خورده شعر مولوی را خراب کرده»، … منظورم این است که «همینی است که هست»، چه اعتراضی می خواهید بکنید؟ اصلا فایده ای دارد؟ ما که داریم به واقعه می خندیم … و این خاصیت نسل ما است (خب، خیلی امیدوارانه گفتم. اغلب از این جسارت ها ندارند).
یادتان هست آن بچه هایی را که سر کلاس وسط درس جدی معلم تیکه می پراندند و بعد کل کلاس منفجر می شد؟ یادتان هست که معلم در می ماند و گاهی نمی توانست جلوی خنده اش را بگیرد؟ بعد هم شاگرد تیکه پران را از کلاس بیرون می انداخت. شاگرد می رفت و ساعت بعد با افتخار، مثل یک قهرمان، به کلاس برمی گشت. این ها بچه های عزیزی بودند. حتی معلم ها هم دوستشان داشتند.
محسن نامجو دوستداشتنی است.

گوش کنید (نسخه ی حضرت مولوی را هم آخرش گذاشته ام که مقایسه کنید).

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد
روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان شب ترک تازی‌ها بکن کان ترک در خرگاه شد
گر بو بری زین روشنی آتش به خواب اندرزنی کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد
ما شب گریزان و دوان و اندر پی ما زنگیان زیرا که ما بردیم زر تا پاسبان آگاه شد
ما شب روی آموخته صد پاسبان را سوخته رخ‌ها چو شمع افروخته کان بیذق ما شاه شد
ای شاد آن فرخ رخی کو رخ بدان رخ آورد ای کر و فر آن دلی کو سوی آن دلخواه شد
آن کیست اندر راه دل کو را نباشد آه دل کار آن کسی دارد که او غرقابه آن آه شد
چون غرق دریا می‌شود دریاش بر سر می‌نهد چون یوسف چاهی که او از چاه سوی جاه شد
گویند اصل آدمی خاکست و خاکی می‌شود کی خاک گردد آن کسی کو خاک این درگاه شد
یک سان نماید کشت‌ها تا وقت خرمن دررسد نیمیش مغز نغز شد وان نیم دیگر کاه شد

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

3 نظرات

  1. صوفی می گوید

    عاششششششششششششق محسن نامجوآما ینی!نمیدونم چرا فیلتره.میشه آلبوم سیزده هشتشو واسم بفرستید؟؟:( خواهش میکنم

    1. تکشاخ می گوید

      صوفی جان، درود
      ببخشید، این دوست ما دقت نکرده که به جای لینک یوتیوب یه لینک قابل دسترسی در ایران بزاره. در اولین فرصت تصحیح می کنیم.
      با کمال میل دوست داریم کمک کنیم، اما آلبوم رو که نمی شه با میل فرستاد، حجمش زیاد می شه. لینک دانلود براتون بزاریم کارتون راه می افته؟

  2. صوفی می گوید

    سلام.چاره چیه…. لینک دانلوده رو بزارید اگه نشد بعدا حالا ببینیم چه میشه کرد:)
    مرسی خیلی لطف کردی ممنونم 🙂

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.