بی‌مصرف‌ها

2 5

پیش درآمد

در فرهنگستان سوم کشوری که نخواسته اسمش برده شود لغتنامه‌ای چند سویه به تمام زبان‌های اقوام متبوع تهیه شد. گروه نویسندگان ادعا داشتند که یک نسخه از این لغتنامه در کتابخانه‌ی شخصی هر فرد با هر میزان سواد یا سابقه‌ی زبانی وی را از کشمکش روزمره با دشواری‌های زبان دوم و حتی سوم – که در گستره‌ای پهناور همچون مرزهای داخلی و نیز جزایر وابسته‌ امری بس پیچیده و در عین حال اجنتاب ناپذیر بود – بی نیاز خواهد کرد.

آنچه بعدتر موجب شهرت این لغتنامه شد نگاه ویژه‌ی تهیه‌کنندگان آن به مفهوم «تعریف» کلمه بود، بدین ترتیب که به جای تعریف معنای کلمه از وام‌واژه‌ی مرسوم در زبان مقصد، با در نظر گرفتن تفاوت‌های آوایی، بهره گرفته بودند. برای مثال در تعریف کلمه‌ی dictionary به سادگی از صورت‌های «دیکشنری» و «دیکسیونری» استفاده کرده بودند، یا برای archive از «آرشیو» یا «آرکایو» …

یک هفته پس از رونمایی لغتنامه منتقدی در صفحه‌ی فرهنگی روزنامه‌ی ملی چاپ صبح ضمن اعتراض به هزینه‌ی هنگفت مادی و معنوی صرف شده پرسیده بود «چنین فرهنگ بی‌مصرفی واقعا به درد که می‌خورد؟ کسانی که از قبل بر امر واقف بوده اند؟».

«فرهنگ بی‌مصرف» نه تنها به لقبی کوچه‌ بازاری برای لغتنامه‌ی جدید فرهنگستان تبدیل شد [کمی بعدتر این لقب حتی در جوامع علمی نیز مقبول افتاد]، بلکه به تشکیل خرده فرهنگی جدید در لایه‌های پنهانی جامعه‌ی به شدت بسته‌ منجر شد؛ اکنون به شکلی فراگیر در هر کجا کسانی را می‌دیدید که به نشانه‌ی اعتراض به نابسامانی‌های اداری و سیاست گذاری‌های غلط یا حتی ضدیتی مبهم با قوانین نانوشته‌ی مرسوم به انجام کارهای بی‌مصرف در سطح عمومی می‌پرداختند.

بسیاری از نظریه‌پردازان تاریخ اجتماعی همان کشوری که نخواسته اسمش برده شود عقیده دارند فرهنگ بی‌مصرف بی گمان یکی از اصلی‌ترین دلایل منتج به از هم پاشیدن نظام اجتماعی قدیم بوده و پایه‌های نظام جدید از دل همین خرده فرهنگ شکل گرفت.

***
هشدار: داستانی که در پی می‌خوانید مطلقا ناکامل، پراکنده، و بی‌مصرف است. سعی بر این است که این یادداشت‌ها در طی مدتی نامعین تکمیل شده به پایان برسد. با این حال، چنانچه بعدتر خواهید دید، نگارنده اصلا قصد ندارد
***

در ۲۱ دسامبر ۱۹۴۹ جوان آلباژله، ۲۱ ساله، نابغه‌ی طبیعی‌شناس، استاد دانشگاه دولتی، و کیارشاو هللابی، ۲۸ ساله، استاد علوم گفتاری، دارنده‌ی مدال افتخار آکادمی علوم، در تراس طبقه‌ی سوم ساختمان سیاه دانشگاه دولتی مشغول گفتگو بودند. مکان و زمان تولد این دو دانشمند در حال حاضر اصلا مهم نیست، اما در پ.ح.ح از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. این دو دانشمند ضمن اینکه از نشستن در تراس طبقه‌ی سوم ساختمان سیاه دانشگاه دولتی هیچ هدف خاصی نداشتند، کاملا اتفاقی موفق به کشف کلید راز جهان‌های موازی شدند و تار و پود زمان و مکان را در هم ریختند. سفر به کائنات (یا هر چی که اسمشه) قریب به یک دهه بعدتر به سودآوری تجاری رسید، و آژانس‌های مسافرتی که برنامه‌های ویژه‌ی شب عید در گذشته ارائه می‌دادند مثل قارچ سر از زمین بیرون آوردند؛ اما از سال‌ها قبل‌تر، یعنی از ژانویه‌ی ۱۹۵۰، که تاریخ از محاسبات رسمی دولت‌ها خارج و هر لحظه‌ی پس از آن «حال حاضر» و هر لحظه‌ی پیش از آن «پیش از حال حاضر» خوانده شد، ساعت درونی بشریت اصولا از مدار محاسبه خارج شده بود (هیچ هم معلوم نشد از کجا خورده) و همه به چیزی که نمی‌دانستند چیست عادت کرده بودند. تا مدتی نامعین گزارشاتی مبنی بر مراجعه‌ی بیماران گوریدگی و گم گشتگی و حس زمان لرزه در بیمارستان‌ها به ثبت می‌رسید، سپس همه چیز خود به خود خووووووب شد. همه‌ی افعال به زمان حال ساده برگشت و هیچ کس، هیچ کس، هرگز نپرسید در ۲۱ دسامبر ۱۹۴۹ و نه روز پس از آن چه اتفاقی افتاد.

***

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

2 نظرات

  1. استخدوس یا استخون دوس می گوید

    داستان های یک زبان شناس

    1. شاواسب می گوید

      چطوری‌ها بود؟ ادامه‌اش بدم به نظرت؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.