تب دریا

0 43
 
باید باز به دریا بروم
به آسمان و دریای تنها
و تنها یک کشتی می خواهم و
ستاره ای که کشتی ام را هدایت کنم
و ضربه های سکان و آواز باد
و تب و تاب بادبان سفید و
مهی خاکستری بر چهره ی دریا
و گرگ و میش برآمدن آفتاب
 
باید دوباره به دریا بروم
زیرا امواج را صدایی
خروشان است و روشن
که انکار ناشدنی است
و فقط روزی می خواهم که بادی باشد
و ابرهای سفیدش پرواز کنان و
قطرات آب در هوایش پخش و کف روی امواجش در باد 
و مرغ های دریایی اش جیغ کشان
 
باید باز به دریا بروم
سر راه مرغ نوروزی و سر راه نهنگ
همان جا که باد مثل خنجری است بران
و تنها حکایتی شاد می خواهم
از زبان دوستی خندان
و خوابی آرام و رویایی شیرین
در پایان این سفر طولانی
 
***
جان مسفیلد
ترچمه: فرمهر امیردوست

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.