تور رویاگیر

0 25
می گویم، دختر کوچکی بود که یک روز یک تکه از موهایش را به آرزویی دور گره زد و قرار گذاشت وقتی این موها را باز کند که به آرزویش رسیده باشد. آن آرزو آنقدر دور بود، و از آن روز آنقدر گذشته است که دختر دیگر نمی داند یک تکه از موهایش برای چه بسته شده؛ به چه بسته شده. پیاده رفتن را دوست دارد: زیر باران، روی برف، وقتی که گرمش است، وقتی هوا مه آلود و نمدار است، اگر آفتاب بتابد یا اگر شب باشد؛ دوست دارد تا ته دنیا پیاده برود و فقط، گاهی، برای دیدن ستاره ها قدم سست کند، یا بایستد و برای غریبه ای دست تکان بدهد و لبخند بزند
می گویم اگر یک روز دختری دیدی که انگار تند و سر به هوا راه می رود و برای خودش آواز می خواند – آوازی گرم مثل همین آهنگ – هرگز نپرس که زلفش از چه پریشان است، و آن تکه مو … کمی مکث می کند، چشم هایش را به چپ و به راست می گرداند – این یعنی نمی داند و دارد در ذهن دنبال پاسخ می گردد – و شانه هایش را بالا می اندازد. «یک خواب خوب، گمانم» دخترک این را می گوید و می رود … و تو شاید دیگر هرگز دختر را نبینی — این ها را من به دوست فضانوردم می گویم

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.