تو درخشان باش

0 8
anar
در جان من آفتاب و آسمان تیره شده است
و جانم را ابرها در آغوش کشیده اند
ای آسمان میهن من  درخشان باش! ر
ای آفتاب سرزمین من جاودان بتاب! ر
شادی و آواز خاموشی گرفت در قلبم
آواز چشمه های من اینک اندوهگین است
آب های میهن من شادمانه همهمه گر باشید! ر
رودهای میهن من خروشان باشید! ر
در دشت های قلب من افسردند
همه گل ها و رویاهای پر شکوه
ای دشت های میهن من! ای گل ها! ر
سرسبز باشید و بشکفید از نو! ر
سعادت عشق من به جاده ها پرپر شد
دلمرده و خاموش گریه می کنم اینک
دختران میهن من! خواهران نازنین من! ر
خوشبخت های من! همیشه خندان باشید! ر
اگر که در تو در نگرم میهن آبی من
و چشمه هایت همه چوشان و نغمه گر باشند
قلب من نیز دوباره لبخند خواهد زد، شاد
و ابرهای جانم بی نشان رخت برخواهد بست

-عکس از سمیه کرمی

***

پ.ن. این شعر از من نیست، ترجمه اش هم از من نیست. چیزی که هست، یکی از بچه هایم آورده بود سر کلاس به عنوان پروژه ی تطبیق ترجمه بخواند. این شعر بود و یکی دیگر و چند تای دیگر که به دلم نشست. از روی متن عکس گرفتم، بعدا متوجه شدم که اسم شاعر و مترجم در عکس نیافتاده

یکی دو روز حوصله کنید تا بروم آنچه جا مانده است را برایتان بیاورم

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.