تو درخشان باش

0 21
anar
در جان من آفتاب و آسمان تیره شده است
و جانم را ابرها در آغوش کشیده اند
ای آسمان میهن من  درخشان باش! ر
ای آفتاب سرزمین من جاودان بتاب! ر
شادی و آواز خاموشی گرفت در قلبم
آواز چشمه های من اینک اندوهگین است
آب های میهن من شادمانه همهمه گر باشید! ر
رودهای میهن من خروشان باشید! ر
در دشت های قلب من افسردند
همه گل ها و رویاهای پر شکوه
ای دشت های میهن من! ای گل ها! ر
سرسبز باشید و بشکفید از نو! ر
سعادت عشق من به جاده ها پرپر شد
دلمرده و خاموش گریه می کنم اینک
دختران میهن من! خواهران نازنین من! ر
خوشبخت های من! همیشه خندان باشید! ر
اگر که در تو در نگرم میهن آبی من
و چشمه هایت همه چوشان و نغمه گر باشند
قلب من نیز دوباره لبخند خواهد زد، شاد
و ابرهای جانم بی نشان رخت برخواهد بست

-عکس از سمیه کرمی

***

پ.ن. این شعر از من نیست، ترجمه اش هم از من نیست. چیزی که هست، یکی از بچه هایم آورده بود سر کلاس به عنوان پروژه ی تطبیق ترجمه بخواند. این شعر بود و یکی دیگر و چند تای دیگر که به دلم نشست. از روی متن عکس گرفتم، بعدا متوجه شدم که اسم شاعر و مترجم در عکس نیافتاده

یکی دو روز حوصله کنید تا بروم آنچه جا مانده است را برایتان بیاورم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.