حقیقت!

0 13

 

1476275_631500380244469_734843804_n

در هزارتوی پیچیده ی ذهن هزاران کرم لانه کرده است. و من هر روز باید از کنار این کرم های فکر بگذرم. ببینمشان و عبور کنم. و دنیای بهتری بسازم. رو در رو با آینه دیدن هزاران چروک ریز و درشت خوشایند نیست می ترسم ولی روبرو می شوم با هر نقصی روبرو می شوم. از دل هر بی نظمی نظمی می سازم و هر روز با نقص های بیشتر سردرگم و امیدوار راهم را می روم. در انتهای این راه نوری کورسو به باریکه نخ از سوزن عبور می کند و نمی دانم این حقیقت شیرین روزی مرا در بر خواهد گرفت یا نه ولی به راه خودم می روم باید بگویم که بارها راهی را رفته ام و بازی را کرده ام که حتی ذره ای به آن اطمینان نداشتم ولی نمی توانم بگویم اشتباه کردم چون این کوره راه ها قسمتی از راه من است. می دانم می دانم که چه کسانی را سردرگم کردم و به چه کسانی زخم زدم و می شناسم تیپا خوردن هایم را. نمی دانم چه باید بگویم باید از چه کسی و کجا عذرخواهی کنم ولی شاید من هم قسمتی از راه شما باشم. من می روم شاید شما هم بروید یا بمانید نمی دانم این هم قسمتی از راه شماست. من رفتن را انتخاب می کنم و هر یک از ما، من و شما چه خوب می تواند با تجربه ی زیست منحصر به فرد خود چیزی به دنیا اضافه کند.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.