حکایت تام نایت و ماشین لیسپ

0 12

 %image_alt%

آورده‌اند که باری تام نایت از معبری می‌گذشت. مریدی را دید که ماشین لیسپی را باری روشن و باری خاموش می‌کند. نایت نزد مرید رفت و گفت این چه کار است که با ماشین کنی؟ مرید گفت خاموش و روشن کنم پس فلان نقصان ماشین بر طرف شود. نایت را عجب آمد از کار مرید. او را گفت بی‌ادراک از اسرار ماشین هزار بار خاموش و روشن کردن هم افاقه نکند.

پس نایت ماشین را خاموش و سپس روشن کرد. نقصان ماشین رفع شد.

از کوآن‌های هوش مصنوعی

عکس (CC-BY-NC-SA)

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.