خروس پاکوتاه

0 37
زنیکه ماتیک قرمز زده، اصلا انگار خوشش می آد حرص خان جون رو در بیاره. هنوز خان جون پاش به در حیاط نرسیده، بدو بدو با اون دامن چین چینش میاد دم در حیاط. هی کوچه رو دید می زنه و هی آدامس می جوه. خان جون هم از حرصش زیر لب صلوات می فرسته. درست مثل همون وقتی که من سر باز می دوم ومی روم پشت بام تا توپ اصغر اینا رو که بالای درخت گیر کرده بندازم تو حیاط.
این قدر قدقد نکن، بشین سر جات. ببین چی می گم. د هه ساکت باشه دیگه.
اگه یه بار دیگه قدقدکنی می ندازمت تو قفس اون خروس گندهه که تا صبح قدقد کنی.
غلام سیاه هم تازه زبون وا کرده، به قول مامان همه رو می شوره می ذاره رو تاقچه. راستی مگه چیز شسته رو رو تاقچه می ذارن؟
بابا وقتی می آد، تاتی تاتی خودش رو می ندازه تو بغل بابا. حسابی حرصم رو در می آره.
مامان می گه زنیکه خودش رو به بابا غالب کرده.
اون قدر ناز و غمزه اومده که بابا هم دست و دلش لرزیده. خاک بر سر بابا. مامان می گه.
یک وقت تو نری خودتو به اون خروس حنایی که تازه جوجه هاش از تخم دراومدن قالب کنی. اصلا همین امروز می برمت حیاط اصغر اینا. می دمت به اون خروس پاکوتاهه. نمی دونم چرا هر وقت می روم حیاط اون ها اصغر هی سرخ می شه و زرد می شه. مامانش هم هی بهم می گه عروس خوشگلم. مگه من عروسم؟
خروس پا کوتاهه خوشگله نه؟

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.