در زمستان باز آمدم

0 3

از دل کرختی صبحگاهی
در زمستان باز آمدم
ابرها بر دره سایه می‌اندازد
روی ریشه‌ها و دیوار سنگی خشکیده
سپس دوباره باز
می‌رویم گرما بیابیم

روز را باد سرد
سیاه و خاکستری بر دشت می‌کشاند
در برگ‌ها نبضی است
کلاغ‌ها بر درخت نشسته‌اند
و سپس به آسمان می‌پرند

زمان می‌گذرد و ما مانده‌ایم
هر چه کرده‌ام
مرا بدین جا رسانده است

همیشه به اینجا سفر خواهم کرد
گیرم که سال به سال
گیرم که هیچ وقت به خانه‌ات سر نزنم

در دل مهتاب کهنسال
در زمستان منتظر شدم
ستاره‌ها آسمان را پر کردند
و من هیچ کدامشان را نشناختم
اما تو باز هم همه را بخشیدی

پس می‌خواهم همین جا باشم
بین درختان بی نام
جایی که قو سپید است
جایی که وقت زمستان برف می‌بارد

و تو بیشتر از اینکه بفهمم به من بخشیدی

زمان می‌گذرد و ما مانده‌ایم
هر چه کرده‌ام
مرا بدین جا رسانده است

همیشه به اینجا سفر خواهم کرد
گیرم که سال به سال
گیرم که هیچ وقت به خانه‌ات سر نزنم

چند بار بروم و بازگردم؟
چند سال بگذرد تا وقتی که مرا از خودت بدانی؟

چند بار بروم و بازگردم؟
چند سال بگذرد تا وقتی که مرا از خودت بدانی؟

 

ترجمه: فرمهر امیردوست

صفحه ی رسمی امیلی بارکر در ساوندکلاود

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.