دنیا مقابل آلکس وودز

0 15

در این جا دو نکته هست که باید درباره اش فکر کنید.

یک) در زندگی آغاز و پایانی وجود ندارد.

اتفاقات دنبال یکدیگر می آیند، و هر چه بیشتر بخواهید آن ها را در ظرفی مشخص محدود کنید، بیشتر سر می روند، مثل راه آبی که آبش مدام از دیواره های مصنوعی سرریز می کند. مسئله اینجا است که چیزهایی که ما «آغاز» و «پایان» می خوانیم اغلب در واقعیت غیر قابل تشخیص اند. همگی یک چیز و یکسان هستند. ورق «مرگ» در تاروت به همین مسئله اشاره دارد – پایان همان آغاز است.

فقط در داستان ها به آغاز و پایان واضح برمی خوریم، و این ها را از میان احتمالات بسیار قوی انتخاب کرده اند. من داستانم را با ماجرای بارداری ام آغاز می کنم، یا نوجوانی مادرم، یا تشکیل منظومه ی شمسی – تولد خورشید و سیاره ها و کمربند سیارکی در چهار و نیم میلیون سال پیش – و همه ی این ها آغاز مناسبی است، و همینطور مکان مناسبی برای پایان.

دو) دنیا همزمان بسیار منظم و بسیار نامنظم است.

جبری منسجم در مقیاس بسیار بزرگ در جریان است – قوانین حرکتی نیوتن، جاذبه، توپ بیلیارد، موشک، مدار اجرام آسمانی. نظریه ی آشوب، که باز هم نوعی جبر است، فقط خیلی پیچیده تر – سامانه هایی که درک و پیش بینی شان غیر ممکن است چون میزان وابستگی شان به گوناگونی و احتمال رویدادهای کوچک بسیار زیاد است (همان اثر پروانه ای). در مقیاس ریزاتمی توزیع احتمال کوانتومی پیش می آید – ناپایداری، ناشناختگی، بازی شانس، احتمال به جای قابلیت پیش بینی. اختیار را هم به این معجون اضافه کنید.

امکانش هست که در آشوب نظم باشد، و به همان ترتیب این امکان هم هست که آشوب زیر لایه های نظم صوری نهفته باشد. نظم و آشوب مفاهیم پیچیده ای هستند. مثل دوقلوهایی که گاه به گاه لباس هایشان را با هم عوض می کنند. گاهی چیزها پیچیده تر، یا ساده تر، از چیزی است که نظر می رسد. بیشتر به زاویه ی دید شما بستگی دارد.

به گمانم داستان پرداختن راهی است که با آن پیچیدگی زندگی را قابل درک می کنیم. راهی که با آن آشوب را از نظم جدا می کنیم، الگو را از بی نظمی. راه های دیگر همان تاروت است و علم. 

***

از کتاب «دنیا مقابل آلکس وودز»، گوین اکستنز
ترجمه: فرمهر امیردوست

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.