دوست قدیمی، شرلوک هلمز

0 27

علاقه و ارادت من به شرلوک هلمز دلایل مبسوطی دارد،  مثلا یکی همین که او هم متعلق به دوران ماجراجویی های ناشناخته است. هرچند جنس داستان های کانن دویل کمی، فقط کمی، شهری تر و آراسته تر است، اما هنوز هم جا به جا خرده ماجراهایی از جنگ افغانستان، هند دوران استعمار، سفر به پرشیای شگفت انگیز، … به چشم می خورد که دل آدمی را حسابی آب می کند. حالا الان بیش از این جای بحثش نیست. یک وقتی اگر دوست داشتید قرار می گذاریم و درباره اش حرف می زنیم. عجالتا، سر صبحی از خواب بیدار شده ام (در واقع بی خوابی به سرم زد، و در چنین مواقعی که دیگر هیچ امیدی به بازگشت خواب ناز نیست، بهترین راه حل کتاب خواندن و لذت بردن است — البته برای  مجردها) که یک تکه از داستان های شرلوک هلمز را برایتان بنویسم. ترجمه کنم، در واقع. راستش تا به حال نشده است ترجمه ی فارسی این داستان ها را خوانده باشم، هرچند می دانم نسخه های زیادی در بازار کتاب موجود است. آنچه در ادامه می خوانید از داستان «خانه ی مترک» سری بازگشت شرلوک هلمز، نوشته ی آرتور کانن دویل انتخاب شده، و همه ی تقصیرات ترجمه بر گردن خود من است. خواهش می کنم بر من ببخشید، و به شیوه ی خاص و اعجاب انگیز کانن دویل در خلق یک شخصیت دقت کنید: تاریخچه ای به قدمت خود بریتانیا در یک پاراگراف خلاصه می شود.

«کلکسیون حرف میم جانانه است. خود موریارتی به تنهایی باقی حروف را به حاشیه می برد، و بعد مورگان زهری هست، و مریداو  نفرت انگیز، و ماتیو، که در چرینگ کراس دندان نیشم را شکست،  و این هم دوست امشب ما دفترچه را به من داد. نوشته شده بود: «کلنل سباستین موران. بی کار. از نخستین پیشاهنگان بنگلور. تولد، هزار و هشتصد و چهل، لندن. فرزند سر آگوستوس موران، عضو رسته ی رزمی شهسواران ملکه، سفیر سابق بریتانیا در ایران. تحصیلات در اتون و آکسفورد. خدمت در جوواکی، افغانستان، چارآسیاب، شیرپور، و کابل. نویسنده ی کتاب بازی  بزرگان در هیمالیای غربی (هزار و هشتصد و هشتاد و یک)؛ سه ماه در جنگل (هزار و هشتصد و هشتاد و چهار). نشانی: خیابان کاندیت. عضو باشگاه: آنگلو ایندیان، تانکرویل، و باشگاه ورق باگتل» در حاشیه با دست خط خود هلمز نوشته شده بود: دومین مرد خطرناک در لندن.»

فرمهر امیردوست

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.