دیگ جادو

3 115

سنگ جادوی هری پاتر رو که خاطرتون هست؟ یکی از سه یادگار مرگ؟

همه ی ما یکی از اون رو داریم . یکی از این سنگ جادو . سنگی که اشخاصی رو که از دست دادیم و به خاک سپردیم برامون زنده میکنه . مثلا یکی با یک انگشتر ممکنه هر لحظه خاطره ی همسر از دست رفته یا مادر بزرگی که سالها پیش از دست داده رو در لحظه و به ثانیه جلوی چشمش ببینه .

سنگ جادوی من یکم بزرگتره و کلا جنسش هم از سنگ نیست . من بهش میگیم دیگِ مسی .

دیگ جادویی ۲

من یک عمه ی مفلوج دارم ، اولین دختری که خدا به پدر و مادر پدرم داد. بعد از ۲ تا پسر ، زمانی که بچه سال تر بود این افلیج بودن خیلی به چشم نمیامد و از اونجا که دکتر درست درمونی هم نبود کسی به افلیج بودنش شک نمی‌کرد . یک روزی از بد روزگار این عمه‌ی افلیج ما یک مرضی میگیره که دور از جونتون رو به قبله میشه ،مادربزگ ما از روی مهر مادری و دوست داشتن زیاد توی دعای شفا برای دخترش یک قراری با خدا میزاره که اگر خدا دخترش رو بهش برگردونه مادر بزرگ من هم هر سال ۲۸ام ماه صفر حلیمی رو میپزه و بین همسایه ها تقسیم میکنه . و از خوب روزگار حال عمه ی ما هم خوب میشه . سالها این نذر ادا شد تا اینکه مادربزرگ فوت کرد و عمرش رو داد به شما . توی رسم هست کسی که یک نذری به گردنش بوده بعد از فوتش ادا نذر واجب نیست و به گردن هیچکدوم از میراث خوارها نمی اوفته .اما..

پدر من اما ، هر سال مثل قبل این نذر رو ادا میکنه با همون روش و شیوه ای که مادر بزرگم اقدام به بارگذاشتن دیگ حلیم می کرد .عمه کوچیکه هم همیشه کمکش میکنه . پدرم وابستگی زیادی به مادرش داشته. عمه کوچیکه هم رابطه ی نزدیکی با مادر بزگم داشت و این نزدیکی در حدی هست که حالا که دیگه پا به سن گذاشته و موهاش سفید شده با پیری های مادربزرگ مو نمیزنه .

این دیگ حلیم برای اعضاء خانواده و بعضی از فامیل و دوستان خانوادگی حکم همین سنگ جادو رو داره . به نظرم همین که دیگ حلیم میره روی اجاق برای پخته شدن، پدرم ،پدر بزرگ و مادربزرگ رو زنده نزدیکش میبینه ،گهگداری هم یه گوشه میشینه و با خودش حرف میزنه ، عمه هم . من تا چند روز پیش فکر میکردم که فقط پدرم به خاطر حفظ این خاطره ها حلیم رو بار میزاره .اما فهمیدم که بیشتر نیاز این حلیم به کمک اشخاص دیگه برطرف میشه ، یکی گوشت میاره ، یکی گندم ، یکی ظرف یکبار مصرف و یکی هم دارچین و شکر. هرکدوم هم که سهمی دادن میان و دور دیگ حلیم میشینن . هرچند دقیقه یکبار یکی سکوت رو میشکنه و با صدای بلند از جمع میخواد برای شادی روح فلانی که پارسال یا تا چند سال پیش دور این دیگ حلیم داشت حلیم هم میزد فاتحه بخونه .

دیگ ما یک دیگ جادو بازمانده از یادگاران مرگ ، که میتونه یک شب تا صبح هزار نفر رو زنده کنه

دیگه ما حکم سنگ جادوی هری پاتر رو داره واسه بابام ، دیگه رو که میزاره مادرشم باهاش میاد ،روح مادربزرگ از توی دیگ بیرون میاد .

3 نظرات
  1. دختر بارانی می گوید

    “نذر”
    دیکته صحیحش این هست!

  2. آرمین می گوید

    آخی .. چقدر خوبه وقتی آدم از این چیزهای روز مره و واقعی زندگی مینویسه .. خیلی خوب بود بهنام جون

  3. آرمین می گوید

    و بسیار روان هم نوشته شده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.