ذهن دوزبانه

0 39

پیش درآمد

آنچه در زیر می خوانید مقدمه ای است بر مطالعه ی ذهن و زبان از منظر عصب شناسی. این نوشته ترجمه و بازنویسی درس اول دوره ی مجازی «ذهن دوزبانه» ارائه شده در سایت coursera.org است.

language

درآمد

با سوالی بسیار ساده آغاز می کنیم: دو زبان چطور در یک ذهن کدنویسی می شوند؟ یا اگر از منظر عصب شناسی به مسئله نگاه کنیم، در صورتی که مغز انسان آسیب ببیند، کدام زبان از بین می رود؟ مسئله ای که طی این مثال های زیر بررسی خواهیم کرد این سوال است که ذهن دوزبانه به چه ترتیبی کار می کند.

مورد آرتورو آ.

مردی جوان، سالم و سلامت. به غیر از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی را در کودکی آموخت و به خوبی صحبت می کرد. در اثر سکته ی مغزی سمت راست بدنش فلج شد، و فرانسوی و انگلیسی را فراموش کرد، و تا آخر عمر فقط به ایتالیایی صحبت می کرد.

این مثال در نسخه ی ۱۸۸۶ مجله ی عصب شناسی ایتالیا منتشر شد.

آیا زبانی که زودتر آموخته شده دیرتر از بین می رود؟ یا زبانی که فرد آشنایی بیشتری بدان دارد؟

ژان آلبرت پتریز عقیده دارد «زبانی که بیمار در زمان سکته مورد استفاده قرار می داده، زبانی است که بعد از بیماری باقی خواهد ماند.»

پتریز موارد مشابه گوناگونی را مورد بررسی قرار داده بود، از جمله مورد مردی آلمانی که به غیر از زبان مادری به چند زبان دیگر صحبت می کرد، در پنجاه سالگی در اثر سکته توانایی زبان خود را از دست می دهد، و تنها قادر بود به زبانی که در زبان سکته با آن صحبت می کرده حرف بزند.

تئودور ریبو طی نظریه ای به نام «قانون بازگشت» بیان می کند «خاطراتی که در دوران کودکی شکل گرفته اند ارگانیک هستند»، خاطراتی هستند که طبیعی و عمیق تر هستند، و خاطراتی که بعدتر در زندگی شکل می گیرند هشیارانه تر و سطحی تر. ریبو بیمارانی که حافظه شان را از دست داده بودند مورد بررسی قرار داد و متوجه شد آنچه که در ابتدا از بین می رود مفاهیم پیچیده تر هستند: مثلا در ابتدا دستور زبان از دست می رود، مفاهیم و معانی کلمات، سپس دایره ی لغات بیمار به کلمات ساده محدود می شود، و در نهایت به ایما و اشاره ختم می شود؛ روند از دست دادن اطلاعات از مفاهیم پیچیده تر شروع می شود و به خاطرات ارگانیک  طبیعی ختم می شود.

ریبو برای آزمایش نظریه ی خودش مطالعات وسیعی بر تعداد زیادی دوزبانه انجام داد. یکی از مواردی که ریبو مورد بررسی قرار داد جنگلبانی بود که در لهستان بزرگ شده، و در بزرگسالی به آلمان رفته بود، در تمام بزرگسالی به آلمانی صحبت کرده بود. در کهنسالی ضمن درمان بیماری و در معرض داروی بیهوشی ناگهان به زبان لهستانی برگشته و به لهستانی دعا می کند. فرزندانش مطمئن بودند که این بیمار هرگز در سی سال گذشته به لهستانی حرف نزده و متعجب شده بودند.

همانطور که ریبو بیان کرده در زمان اضطراب و اضطرار ذهن به خاطرات قدیمی تر بازگشت می کند (در مثال جنگلبان، به زبان قدیمی تر، یعنی لهستانی).

دوباره به سوال اصلی برمی گردیم: در صورت آسیب مغزی کدام زبان زودتر بازمی گردد؟ زبان قدیمی تر یا زبانی که بیمار بدان آشناتر است؟

در ۱۹۹۹ فرانکو فابرو در کتابی با عنوان «عصب شناسی ذهن دوزبانه» موارد مشابه بسیاری را بررسی کرد. آنچه دریافت بسیار جالب است: تقریبا در یک سوم بیماران زبان اول سریعتر بازسازی می شود، تقریبا در یک سوم بیماران زبان دوم، و در یک سوم بیماران هر دو زبان به صورت همزمان.

مورد ای. اس.

زبان مادری این بیمار فارسی بود. برای تحصیل به آلمان رفت، در همین زمان انگلیسی را هم به خوبی آموخت. در اثر سکته در پنجاه سالگی توانایی زبانی خود را از دست داد و به صورت ناخوداگاه به آلمانی و فارسی صحبت می کرد: چند روز به آلمانی حرف می زد، سپس چند روز به فارسی، و چند روز بعد به آلمانی. بعد از مدتی توانایی هر دو زبان بازسازی شد و بعد، تنها بعد، از این دو زبان انگلیسی باز گشت.

«سوییچ زبانی» اوتو پاتزل، مکانیزم عصبی است که به فرد اجازه می دهد به یک زبان صحبت کند، و سپس به زبانی دیگر برگردد.

پاتزل طی مطالعات خود با مردی اهل چکسلواکی برخورد کرد که در چهارده سالگی به آلمان رفته بود. زبان چک و آلمانی را به خوبی می فهمید. اما فقط به زبان چک صحبت می کرد.

 

تا اینجا سه نظریه ی اصلی ذهن دوزبانه را برشمردیم: زمان یادگیری و قانون بازگشت؛ تسلط و آشنایی یا مهارت؛ کنترل و گیر یا سوییچ زبانی.

 

در طی این دوره هر کدام از این نظریه ها را با جزئیات بیشتر بررسی خواهیم کرد. اما در پایان این بخش نگاهی بیاندازیم به دیدگاه هایی که در توضیح عملکرد ذهن به کار می روند.

ذهن و زبان چگونه کار می کند؟

«کامپیوتری»

در دهه ی پنجاه برای اولین بار مطرح شد که «ذهن دستگاه پردازش اطلاعات است». اگر به ذهن به شکل کامپیوتر فکر کنیم، مثلا خاطرات، خاطرات ما در محلی مشابه «هارد درایو» ذخیره می شود، چیزهایی که باید سریعتر به خاطر بیاوریم، در محلی مشابه «رم».

«زبانشناختی»

فرآیند صحبت کردن از بخش های گوناگون، قابل لمس و غیرقابل لمس، تشکیل شده. از ریه ها گرفته، نای، حنجره، زبان، دندان ها، لب ها … صداهایی که با آن کلمه می سازیم، کلماتی که جمله می سازیم … اگر از زبان ایما و اشاره استفاده می کنیم، حرکاتی که با آن زبان شکل می گیرد … پس همیشه ساختاری چند لایه در کار است.

«مکانی»

توانایی های متفاوت در مکان های متفاوتی از مغز جای می گیرند. مغز ماشینی پیچیده است و فرآیندهایی هستند که از طریق بخش معینی از مغز انجام می شوند. نه اینکه مغز کشوی خاصی برای هر زبان داشته باشد، اما در هنگام به کار گیری زبان بخش های متفاوتی از مغز درگیر کار می شوند.

 

در نتیجه، چیزی که باید در ارتباط با زبان به یاد داشته باشیم این است که «زبان یک چیز نیست». بخش ها و فرآیندها و لایه های متفاوتی زبان را شکل می دهند. «زبان فرآیندی پیچیده است و در طی زمان کامل می شود»، بنابراین تسلط زبانی مبحثی چند لایه است و بازه های زمانی متفاوتی را در بر می گیرد.

 

دیدگاه آخر
«زیستشناختی» یا «برآیند طبیعی»

دوزبانگی همچون همزیستی دو گونه ی جانوری در یک محیط زیست است؛ باید با یکدیگر همزیستی کنند، و بایستی منابع زیستی را با یکدیگر به اشتراک بگذارند، یا حتی گاهی برای به دست آوردن منابع زیستی با هم به مبارزه بپردازند.

 

 

پ.ن. در صورتی که تمایل دارید در این دوره شرکت کنید، اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.