روی پله ی جلوی در

0 6
hobbit-dust-jacket
اما بالاخره چیزی که دنبالش می گشتند کاملا غیر منتظره پیدا شد. فیلی و کیلی و هابیت یک روز رفته بودند پایین دره و خودشان را از وسط صخره های ناموزون گوشه ی جنوبی آن با تقلا بالا می کشیدند. طرف های ظهر داشتند می خزیدند پشت یک سنگ بزرگ که تک و تنها مثل یک ستون قد برافراشته بود، که بیل بو ناگهان یه یک پلکان ناهموار برخورد، پلکانی که انگار داشت بالا می رفت. او و دورف ها هیجان زده با دنبال کردن پلکان به کوره راهی رسیدند که گاه گم می شد و گاه پیدا می شد و با پیچ و خم بالای ستیغ جنوبی پیش می رفت تا آن که بالاخره آن ها را به یک رف باز هم باریکتر رساند که از دامنه ی کوه به طرف شمال می پیچید. وقتی پایین را نگاه کردند دیدند که بالای دیواره ی انتهای دره قرار گرفته اند و مشرف به اردوگاه خودشان که آن زیر بود. ساکت در حالی که خودشان را به دیواره ی صخره ای سمت راست چسبانده بودند به ردیف در طول رف جلو رفتند، تا آن که شکافی پیدا شد و آن ها به داخل یک تورفتگی کوچک با دیوارهای پرشیب و کف پوشیده از علف و ساکت و آرام پیچیدند. مدخل این تورفتگی تازه پیدا شده به خاطر برآمدگی صخره به چشم نمی آمد و همین طور هم از دور دیده نمی شد، چون آنقدر کوچک بود که به یک شکاف تاریک سبیه بود و نه چیز دیگر. غار نبود و آسمان از سقف باز آن دیده می شد؛ ولی در انتهای داخلی اش یک دیوار تخت سر به آسمان کشیده بود که در قسمت پایین نزدیک زمین آنقدر صیقلی و قائم بود که انگار یک بنا آن را ساخته بود، اما هیچ درز یا اتصالی روی آن به چشم نمی خورد. هیچ نشانی از دیرک یا نعل درگاه یا آستانه ی در وجود نداشت، و همین طور نشانی از کلون یا چفت یا سوراخ کلید؛ با این حال شک نداشتند که بالاخره در را پیدا کرده اند. د
به آن ضربه زدند، فشار آوردند، هلش دادند، التماس کردند که تکان بخورد، وردهای طلسم شکن برای باز کردنش خواندند، اما آب از آب تکان نخورد. آخر سر خسته روی علف های پای صخره به استراحت مشغول شدند و بعد سر شب فرود طولانی خود را آغاز کردند … د
-هابیت-
-جی آر آر تالکین –
-ترجمه: رضا علیزاده –

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.