زندگی پی

0 36

از وضعیتم که به اندازه‌ی هوا بی معنی بود بیزار شدم. اما زندگی ترکم نکرد. بقیه‌ی این داستان چیزی جز اندوه، درد و تحمل نیست.

فرازها فرودها را می‌خوانند و فرودها فرازها را. به شما می‌گویم، اگر در شرایطی هولناکی مثل من بودید، شما هم باید افکارتان را تعالی دهید. هر چه پایین‌تر باشید ذهنتان بیشتر می‌خواهد بلند پروازی کند. طبیعی بود که در آن درماندگی و اندوه، در گیرودار رنج‌های مدام، باید به سوی خدا رو می‌آوردم.

***

وقتی به خشکی رسیدیم، یعنی دقیقا به مکزیک، ضعیف‌تر از آن بودم که قدرت شادی کردن داشته باشم. با دشواری خیلی زیاد پهلو گرفتیم. قایق نجات داشت بر اثر امواج واژگون می‌شد. لنگرهای دریایی – باقی مانده‌های آن را – کاملا باز کردم تا ما را در برابر امواج عمودی نگه دارند، و به محض اینکه روی قله‌ی موجی سواری می‌کردیم لنگر را شل می‌کردم. با این روش، انداختن و جمع کردن لنگرها، ما به طرف ساحل موج سواری کردیم. خطرناک بود. اما درست در نقطه‌ی مناسب به موجی رسیدیم و آن ما را تا فاصله‌ی زیادی برد و از دیوارهای بلند و در حال فرو ریختن آب دور کرد. لنگرها را در آخرین لحظه شل کردم و ما بقیه‌ی راه کشیده شدیم. قایق با صدای فش کنار ساحل توقف کرد.

من داخل آن ماندم. از بیرون رفتن می‌ترسیدم. می‌ترسیدم در آن فاصه‌ی نزدیک، در عمق دوپایی آب، غرق شوم. به جلو نگاه کردم تا ببینم چقدر باید بروم. در آن نگاه آخرین تصویرم ریچارد پارکر را از دیدم [؟] چون در آن لحظه‌ی کوتاه او به طرف من پرید. دیدم بدن بی‌اندازه بزرگ او در هوای بالای سرم کشیده شد، رنگین کمانی گریزان و پشم آلود. او با پاهای عقب باز و دم بالا گرفته در آب فرود آمد و از آنجا با چند جست به ساحل رسید. به طرف چپ رفت. با پنجه‌هایش کمی شن مرطوب را کند، اما نظرش را عوض کرد و دور خودش چرخید. او درست در برابر من در جهت راست به راه افتاد به من نگاه نکرد. راه رفتنش ناشیانه و ناموزون بود. چندین بار افتاد. در کناره‌ی جنگل ایستاده. مطمئن بودم به طرف من برمی‌گردد. به من نگاه می‌کند. گوش‌هایش را می‌خواباند. غرش می‌کند. با چنین شیوه‌هایی او دوستی ما را یادآوری می‌کند. هیچ کدام از این کارها را نکرد. فقط یکراست به جنگل نگاه کرد. سپس ریچارد پارکر، همراه رنج‌های من، آن موجود وحشتناک و ترسناک که مرا زنده نگه داشت، به پیش رفت و برای همیشه از زندگی من محو شد.

***

از «زندگی پی»، یان مارتل، گیتا گرکانی، نشر علم، ۱۳۸۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.