عید در بیمارستان روانی

0 37

تصمیم گرفتم امسال عید را چند ساعت در روز بروم بیمارستان روانی تا کنجکاوی چندین ساله‌ام برطرف شود. با پارتی‌بازی پسرعموی مادرم که دکتر بخش زنان است هر روز از ساعت ده تا یک و دو آن‌جا می‌مانم. خب باید بگویم هیچ شبیه فیلم‌ها نیست.یکعده مثل طوطی لاینقطع جیغ می‌کشند و یکعده در حالت ویپاسانای مزمن یک‌جا مانده‌اند. پسرعمو اجازه‌ی عکاسی نداد؛ گفت مگر آمده‌ای باغ وحش؟ می‌خواهی کتاب بنویسی، بنویس؛ اما عکس هرگز و برای این‌که باب گفتگو را با بیمارها باز کنی اسمشان را صدا کن وقت قرص. من صدا می‌کنم آذر، مریم، مریم، یاسمن، مریم، گلشید، مریم، مریم و مریم. دیروز قرص دوتا مریم‌ را جابجا دادم، با ترس و لرز رفتم پیش مسئول بخش و اعتراف کردم؛ گفت ای بابا چه سخت می‌گیری همه یجور قرص می‌خورن! گفتم آخر این مریم شیزوفرنی دارد و آن یکی مریم افسردگی بعد از زایمان؛ چجوری قرص‌هایشان یکجور است؟!… ولی بود و به من چه در هرحال. یاسمن خیلی خوش آب و رنگ و خوشگل است. یکی با سواستفاده از اسم سام درخشانی پیج قلابی درست کرده در فیسبوک و با یاسمن قرار گذاشته و با ۴نفر دیگر بهش تجاوز کرده‌اند. دیوانه شده و یک ساعت یکبار ضجه می‌زند. این چیزی بود که مادرش تعریف می‌کرد. یکی دیگر گفت غرق شدن برادرش را در دریا دیده و از آن موقع دیوانه شده. گلشید مدام دستش توی شورتش است و معلوم نیست دقیقن چه کار می‌کند و یک عالمه ریش و سبیل دارد؛ از اصفهان آمده‌اند. خلاصه با هیچکدام نمی‌شد همکلام شد جز با مریم ۴؛ مریم ۴ معقول و مهربان و بانمک است و از این‌که آیپد و موبایلش را گرفته‌اند ناراحت است اما سرزنده و نازنین است. دو سه روز است باهاش گرم گرفته‌ام و خیال می‌کنم عقل سالمی دارد. بالاخره امروز ازش پرسیدم مریم چرا امدی این‌جا؟ گفت دکترم با مادرم رابطه برقرار کرد در حالی‌که مادرم می‌دانست عاشق دکترم هستم. گفتم نه جدی؟ گفت بله. ۵شنبه‌ها خانه‌مان است؛ تا پدرم بیرون می‌رود. گفتم آخ. گفت من هم با چاقو به مادرم حمله کردم. گفتم خب؟ گفت هیچی دیگر، چند دقیقه قبلش از توی آینه دکترم را می‌دیدم روی کاناپه با مادرم نشسته ولی دو دقیقه بعدش دیگر توی اینه نبود. گفتم یعنی فقط توی آینه بود دکترت؟ گفت آینه و غیرآینه ندارد. ولی بله فقط توی آینه بود و من هم عاشقش هستم؛ حق ندارد حتا داخل آینه بیاید پیش مادرم. گفتم عیدت مبارک و آمدم خانه. واقعن عشق ِ آدم حتا در خواب هم نباید با کسی عشقبازی کند، آن‌که آینه است؛ مریم۴ حق داشت.

نوشین زرگری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.