من را چه می شود؟

2 9
این رویای دمل باز کرده رنگ باخته چندین هزارساله، همین آیین، همین نوروز را می گویم. هر سال برای من کم رنگ تر و کم رنگ تر می شود. چند سالی است که دیگر حتی دل به مناسکش هم نداده ام. نه سبزه ای و نه سینی و نه هفت پیکر هفت سین هفت گوشه جهان، نه آبی از روشنی و نه ماهی دم جندبانده ای در تنگ و نه سبزه ای از رویش.
۸برای منی که دل در اسطوره های کوچک و بزرگ، رویاهای کودکیم ام را ورز داده ام به شکل درآورده ام و خود را تک شهسوار تک اسبی اسطوره ای، در جنگی میان سپیدی و سیاهی دیده ام سخت است دل کندن و بی تفاوت بودن. خوب باید پذیرفت. وقتی سیاهی دیگر سیاهی نباشد آن وقت سبزه نماد دیگر نیست. نشانه نیست. گیاهی است که ضربان حیاتش با نبض احساسات پیوند می خورد و دل دیدن زخمی شدن و ریختنش را نخواهی داشت. تک گلدانی یا درختچه ای کوچک، با زندگیِ به توجه تو پیوند خورده، دلت را بیشتر می برد. آن وقت است که نشانه ها و سمبل های جدید ساخته می شود. آن وقت است که آن بینامتنی بین نوروز و سبزه کهن با درختچه بن سای و روح گیاه و زندگی روزمره شکل می گیرد. نوروز و سبزه حذف به قرینه می شوند و قرینه اش می شود اسطوره شخصی و قدرت مند گیاه خانگی ات.
از ماهی و کمپین های ماهی نخر و نکش که بگذریم، جسد به آب آمده ی یک ماهی خوشایند هیچ کس نیست. حیوان خانگی حیوان است، دیگر حتی گیاه نیست. انتزاعی و مجرد و ذهنی نیست، درد دارد، سنسورهای درد دارد، حس دارد، فکر دارد، حالا گیریم فکر ساده و ابتدایی یک ماهی، شرطی می شود، تو فکر می کنی عادت کرده است، لوس می کند، قهر می کند، بداخلاق می شود و می میرد. آن مرگ های ناگریز فردی و دسته جمعی که مجالی برای فرار نیست. می بینی و چاره ای نداری. ولی مرگ های خواسته کوچک را نمی خواهم به خانه راه دهم.
سیبی که خورده نشود و پلاسیده شود که دیگر سیب نیست. نشانه زوال است برای من. سیب خنکی که از یخچال می آید و شیرینی و تازگی اش زیر زبانت حس شود من را به شوق می آورد. از سیب های پلاسیده در گرما مانده چند روز چه می ماند به جز فساد گیاهی و سطل زباله ای؟
از آن آب آهک زده کاسه های بلور هم باید گفت و از هر چه که به این مناسک ربطی دارد.
دید و بازدید هم که جای خود دارد. دلی که برای دلی نمی تپد را که نمی شود به زور به تپش در آورد. می شود؟
———–
تصویر استفاده شده در این نوشته نقاشی هنرمند سوریه ای است با مشخصات زیر:
Roya Issa – Syrian Artist
“PLASTIC SURGERY – EXTIRPATING A HEART”
Mixed media on canvas
۱۵۰*۱۵۰

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

2 نظرات

  1. شاواسب می گوید

    شمس تبریزی می‌گه ایام را مبارک باد از شما است، مبارک شمایید، ایام می‌آید تا به شما مبارک شود.
    هر چی که می‌گی رو درک می‌کنم، اما به قولی گفتنی، بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم. هان؟ باور کن هنوز هنوز هنوز خیلی‌ها زمستون رو با اینا سر می‌کنن. و تازه، بچه‌ها، بچگی، هنوز هست؛ غم مخور.

    1. استخدوس یا استخون دوس می گوید

      آره درست می گی. خوب گاهی دل خود من هم برای یه عید درست و درمون تنگ می شه.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.