من زنده ام

0 7

من زنده ام نفس می کشم. بوی خاک تمام مشامم را پر میکند. حرکت توده ای آدم ها در خیابان ولی عصر من رو به شوق می آورد. من عاشق می شوم. دست هایم را به دست های گرم چشم هایی معصوم می بخشم. گرمای تنم را گهواره ی آرامش. انگشتر گنجشکی را به دست می کنم و دست هایم را در جیب پنهان نمی کنم. به حماقت ها می خندم. از بوی پاییز دیوانه می شوم. هنوز اگر فرصتی باشد پشت به برج میلاد بادبادکی هوا می کنم به حرکت مارپیچش در هوا می خندم. آکاردئون زن غمناک هوس موسیقی را در من بیدار می کند و یاد دوستان رفته و نرفته هوس دیدار را. هنوز عصر ها در پی لبخندی کافه های شهر را یکی یکی طی می کنم. پشت کیبورد دنیای ندیده را حس می کنم. کتاب های کاغذی و غیر کاغذی ام را با شوق روی هم می چینم از بازی رنگ جلد ها دلم ضعف می رود. با شیطنتی کودکانه سربه سر تمام پیرمردهای شهر می گذارم. من زنده ام.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.