نامه اول جودی ابوت به بابالنگ دراز

نامه اول جودی به بابالنگ دراز

0 59

۲۴سپتامبر ؛

سرپرست مهربان و عزیزی که بچه های یتیم رو به کالج می فرستد ،
من رسیدم ! اینجام ! دیروز ۴ ساعت با قطار توی راه بودم . حس جالبیه ؟ نه ؟ من هیچوقت سوار قطار نشده بودم.
کالج جای بزرگ و شگفت آوریه ، هروقت اتاقمو ترک می کنم ، گم می شم. بعدا وقتی که احساس سر در گمی کمتری داشتم حتما براتون تعریف می کنم چطور جاییه ، همین طور راجب درسام . تا دوشنبه صبح کلاسی شروع نمی شه و الان شب شنبه است . اما من فقط خواستم یه نامه بنویسم برای اینکه کمی با هم آشنا شیم.
حس غریبیه اینکه برای کسی نامه بنویسی که نمی شناسیش .کلا برای من که بیشتر ار ۳ یا ۴ بار چیزی ننوشتم کمی حس غریبیه ، پس اگه یه نوشته ایده آلی نباشه لطفا چشم پوشی کنین !
دیروز قبل از اینکه یتیمخانه رو ترک کنم ، خانم لیپت و من یه گفتگوی جدی ای داشتیم. اون به من توضیح داد که از این به بعد چطور باید رفتار کنم، مخصوصا با یک مرد اصیل و اشراف زاده که برای من کارای زیادی می کنه . باید خیلی مواظب باشم که با احترام برخورد کنم !
اما آخه چطور میشه یه نامه با احترام و ادب برای کسی نوشت که دلش میخواد “جان اسمیث” خطابش کنی ؟ چرا اسمی رو انتخاب نکردین که کمتر دوستانه باشه ؟
تابستون امسال خیلی راجب شما فکر کردم ؛ با داشتن کسی که بعد از این همه سال ، منو پشتیبانی مالی کنه احساس می کنم که یه جورایی خانواده پیدا کردم .به نظر می رسه که الان من به یه شخصی تعلق دارم. و این یه احساس آرامش بخشیه . لازمه که بگم وقتی که به شما فکر می کنم فقط تصور خیلی کم و مبهمی دارم . اینها سه چیزی هستن که راجبتون می دونم :

۱: قد بلندین .
۲: پولدارین .
۳: از دخترها بدتون میاد.

اول در نظر داشتم که شما رو ” آقای متنفر از دخترها ” صدا بزنم اما این توهین به من بود . یا آقای پولدار که این هم توهین به شما بود ، انگار که تنها پول راجب شما مهم هست . تازه پولدار بودن یه صفت ظاهری هس. و ممکنه شما یه زمانی دیگه پولدار نباشین ؛ مثل همه مردهای باهوشی که توی مراکز سرمایه داری تمام داراریشونو می بازن . اما حداقل شما تمام عمرتون رو قدبلند خواهین موند ! برای همین من تصمیم گرفتم شما رو بابا لنگ دراز صدا بزنم . امیدوارم اشکالی نداشته باشته . این فقط یه اسم مستعاریه که ما به خانم لیپت نخواهیم گفت .
زنگ ساعت ده الانه که بعد دو دقیقه زده شه . تمام روزهای ما با زنگها تقسیم شده . ما با این زنگها می خوریم، می خوابیم و درس می خونیم. این خیلی روحیه میده . آهان ! زنگ خورد ! خاموشی ! شب بخیر .
پانوشت‌: می بینین که من با چه دقت و ظرافتی قوانین رو رعایت می کنم ، به خاطر تربیتی که توی یتیمخانه ” جان گریر هوم” داشتم .
با احترام : جروشا ابوت
به : بــابـــا لنگ دراز

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.