نبردِ من

0 19

من

نیمه شبان

نگران از تاریکی و وحشت

با چشمانی پر هراس

به هجوم سرد تیغ تو

بر تن تشنه ی خیابان می نگرم

من

در نخ روزگار مانده ی پر تحدید

با گوش هایی خراشیده

انعکاس ابرده ات را از میان کوچه های شهر می شنوم

من

دل نگران از کودکان دیروز و فردا

به خود بزرگ بینی احمقانه ات اما

خاموش و بی صدا

تن در نمی دهم

من

می میرم و می جنگم

صدای شهر می شوم:

یک بغل ترانه، جهانی قصه

و این چنین با سکوتی خائنانه

سرزمینم را

زمین؛ این مامن اولین و آخرین را

به تو و میلیون ها خصم مانده در پیش

ارزان

وا نمی دهم

تابستان ۱۳۹۱

محمود افشاری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.