نبردِ من

0 7

من

نیمه شبان

نگران از تاریکی و وحشت

با چشمانی پر هراس

به هجوم سرد تیغ تو

بر تن تشنه ی خیابان می نگرم

من

در نخ روزگار مانده ی پر تحدید

با گوش هایی خراشیده

انعکاس ابرده ات را از میان کوچه های شهر می شنوم

من

دل نگران از کودکان دیروز و فردا

به خود بزرگ بینی احمقانه ات اما

خاموش و بی صدا

تن در نمی دهم

من

می میرم و می جنگم

صدای شهر می شوم:

یک بغل ترانه، جهانی قصه

و این چنین با سکوتی خائنانه

سرزمینم را

زمین؛ این مامن اولین و آخرین را

به تو و میلیون ها خصم مانده در پیش

ارزان

وا نمی دهم

تابستان ۱۳۹۱

محمود افشاری

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.