چند خط از کتاب مرد داستان فروش نوشتهٔ یوستین گوردر

1 542

زندگی چنان کوتاه است که باور کردنی نیست. شاید به همین علت هم هرگز نخواستم نامم روی جلد کتابی نوشته شود. ماجراجویی زیاد مغلوب ظاهر فریبنده فرهنگ، بلندپروازی و سفاهت می شود که من در آن مظهر یک فراری متوقف شده و سرگردان هستم.یادگرفته بودم که به چیزهای ناچیز و کم اهمیت، توجه نکنم. در همان دوران کودکی گاه شمار دیگری را هم می شناختم که با گاه شمار مجله های مصور و کتابها متفاوت بود. در کودکی تکه ای کهربای چند میلیون سالهه دیده بودم که عنکبوتی به همان سن در آن زندانی شده بود. میلیاردها سال پیش ازینکه زندگی به وجود بیاید، وجود داشته ام، و می دانستم که به زودی خورشید، به نور سرخ بزرگی تبدیل خواهد شد. همینطور می دانستم که خیلی پیش از آن، زمین ، خشک و بی حاصل و غیر قابل زندگی بوده است. وقتی کسی این چیزها را در ذهنش داشته باشد، دیگر در دوره نقاشی روستایی شرکت نمی کند و توی بارها هم بی کار نمی گردد و ادعای نوشتن نمی کند. البته شاید چیزکی بنویسد و هیچ ایرادی هم به او نیست. اما آدم وقتی می نویسد که چیزی برای گفتن داشته باشد، آدم وقتی می نویسد که با کلماتش انسانهای دیگر را تسلی دهد. آدم که نمی تواند روی مارپیچ کهکشان راه شیری پشت میز تحریرش بنشیند و بنویسد و فقط برای ن-و-ش-ت-ن بنویسد.این اعتقاد من است.

مرد داستان‌فروش نام کتابی نوشتهٔ یوستین گوردر نویسنده نروژی است که در سال ۲۰۰۱ میلادی در نروژ منتشر شده‌است.

مهوش خرمی‌پور از روی ترجمهٔ آلمانی این اثر، در سال ۱۳۸۵ آن را با عنوان مرد داستان‌فروش منتشر کرد؛ همچنین این کتاب تحت عنوان دختر مدیر سیرک در سال ۱۳۸۶ توسط نشر گندمان به ترجمه ی اصغر اندرودی منتشر شده‌است.

مرد داستان‌فروش در مورد مردی است که از همان کودکی دارای توانایی ویژه‌ای برای نقل قصه دارد. از همان موقع ذهن او پُر از ایده‌ها و طرح‌های مختلف برای نوشتن رمان است اما خودش تمرکز کافی برای نوشتن یک رمان را ندارد و همچنین از شهرت نیز بیزار است پس تصمیم می‌گیرد طرح‌های خود را به نویسندگان و دفاتر انتشارات بفروشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.