یک اتاق پر از هیولا

0 22

monsters

تو اتاقش یه عالمه هیولا زندگی می‌کنه. یکی زیر تخت‌خواب، دو تا توی کمد. یکی پشت پرده کمین می‌کنه و یکی هم زیر یکی تخته‌های لق کف زمین. تازه حتی می‌دونه که تازگی یه هیولای جدیدم توی کوله پشتیش لونه کرده. خوب، اونو که تا صبح کاریش نمی‌شه کرد.

فعلاً مهمترین چیز اینه که خودشو برسونه به تخت خواب. اول از همه تجهزاتشو چک می‌کنه. دست‌بندش دستشه، دقیقاً به همون رنگ صورتی لباساش. مدادا هم آمادن، یکی سفید و یکی صورتی. خدا خدا می‌کنه که مجبور به استفاده از اونا نشه، خصوصاً سفیده. استفاده از مداد سفید علیه هیولاها عواقب بدی داره آخه.

آروم وارد اتاق می‌شه. دو قدم اولو خیلی آروم، خیلی با دقت، برمی‌داره. بعد با احتیاط از روی «سوراخ» رد می‌شه («سوراخ» یه دایره سیاه رنگه که خودش با مداد سیاه روی یه تیکه کاغذ کشیده. خیلی مهمه!). بعد سه قدم خیلی کوتاه و خیلی سریع برمی‌داره، هر بار پاش باید دقیقاً جلوی پای قبلی روی زمین بیاد. آخر سرم، سریع می‌پره روی تخت، البته با دقت زیاد که پاهاش یه موقع به پای تخت نزدیک نشه.

موقع پریدن احساس می‌کنه که یه چیزی از پشت سر می‌خواد بگیرتش. یه چیزی به موهاش کشیده می‌شه، ولی دست آخر روی تخت فرود میاد. صحیح و سالم. احتمالاً کار یکی از ساکنان جدید اتاق بوده. چراغ خواب رو خاموش می‌کنه. حالا همشون می‌تونن بگیرن بخوابن؛ یه دختر کوچولو و یه اتاق پر از هیولا.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.