آفتاب را می‌جستند چون بدان دل سپرده بودند…

0 36

آن‌چه می‌خوانید مقدمه‌ی کتاب ۲۳۱۲، نوشته‌ی کیم‌ استانلی رابینسون است. گشایش کتاب طلوع خورشید روی سیاره‌ی تیر (عطارد) را توصیف می‌کند که به نظرم از هر توصیف طلوعی که خوانده بودم شاعرانه‌تر و پر ابهت‌تر بود.

همیشه دمی مانده به طلوع است. تیر چنان آهسته می‌چرخد که کافی است با شتاب روی سطح سنگی اش حرکت کنید تا همیشه یک قدم جلوتر از سپیده‌دم باشید؛ خیلی ها همین کار را می‌کنند. خیلی ها اینطور زندگی می کنند. تقریبا همیشه رو به سوی غرب گام برمی‌دارند و همیشه جلوتر از  روز با ابهت هستند. برخی شتابان  از یک طرف به طرف دیگر می‌دوند، گاه و بی‌گاه مکث می‌کنند، شکاف‌هایی را بررسی می کنند که پیش‌تر آغشته به متالوفیت‌های تصفیه‌گر کرده‌اند و به سرعت غشای طلا، تنگستن یا اورانیوم را می‌خراشند. اما بیشترشان آن بیرون به تماشای خورشید رفته‌اند.

سطح باستانی تیر چنان تکه تکه و نامنظم است که حد فاصل روز و شب سیاره، منطقه‌ی سپیده‌دم، همچون تابلوی سیاه‌قلمی عظیم است. گودال‌های زغال‌گون آن این‌جا و آن‌جا مزین به لکه‌های روشن نوری است که بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند، تا جایی که تمام گستره چون شیشه‌ی مذاب می‌درخشد و روز طولانی آغاز می‌شود. این منطقه‌ی آمیخته به سایه و خورشید گاه سی کیلومتر وسعت دارد، با این‌حال روی زمین های صاف سطح افق تنها چند کیلومتر دورتر است. اما بخش بسیار اندکی از سطح تیر صاف است. تمامش گودال‌های برخورد باستانی است و صخره‌های بلند بر جای مانده از زمانی که سیاره خنک می‌شد و شکل می‌گرفت. در چشم‌اندازی چنان مچاله نور ناگهان از افق شرقی به افق غربی می بپرد و در دوردست به برآمدگی ها برخورد می کند. تمام کسانی که روی زمین قدم می‌زنند باید به این احتمال توجه داشته باشند و بدانند دورترین نقطه ای که خورشید به آن می‌تابد کجاست و اگر بیرون گیر افتادند به کجا پناه ببرند.

یا اگر به عمد بیرون مانده‌ باشند، (زیرا بسیاری در راه‌پیمایی‌هایشان روی صخره‌ها و لبه‌ی پرتگاه‌های خاصی می‌ایستند، مکان‌هایی که با اشکال گنبدی، ‌توده‌سنگ، سنگ‌نوشته، سازه‌های سنگی، آینه‌ها، دیوارها و مجسمه‌ها مشخص شده‌اند. خورشیدروها کنار این مکان‌ها رو به شرق می‌ایستند و انتظار می‌کشند.) افقی که بدان می‌نگرند، سیاه اندر سیاه است. جو بسیار نازک نئون آرگونی تیر که نور خورشید با خرد کردن صخره‌ها ایجاد کرده، تنها اندکی از تلالو پیش از سپیده‌دم را نگاه می‌دارد. اما خورشیدروها زمان مناسب را می‌دانند،‌ پس انتظار می‌کشند و تماشا می‌کنند تا…بارقه‌ای از آتش نارنجی بر فراز افق بجهد.

خونشان در رگ‌هایشان به جوش می‌آید. زبانه‌های کوتاه دیگری در افق دیده می‌شود که قوس برمی‌دارند و آزادانه در آسمان شناور می‌شوند. ستاره، آه ای ستاره، هر دم ممکن است بر ‌آن‌ها طلوع کند! محافظ‌های چهره‌هاشان اکنون تیره و پولارایز شده تا از چشم‌هایشان محافظت کند.

زبانه‌های نارنجی از نقطه‌ی پدیدار شدن به چپ و راست می‌رقصند، گویی آتشی که در افق آغاز شده به سمت جنوب و شمال در حال گسترش باشد.  سپس باریکه‌ای از نورسپهر، سطح واقعی خورشید سوسو  می‌زند، بالا می‌آید و آهسته آهسته به هر سو نشت می‌کند. این که هر شخص خورشید را به چه شکل ببیند، به نوع فیلتر محافظ چشمش بستگی دارد، هر چیزی ممکن است، از گردابی آبی گرفته تا حجمی نارنجی و تپنده تا دایره‌ای سفید و ساده. نورسپهر از سمت چپ و راست همین‌طور گسترش می‌یابد، فراتر از آن‌چه امکان‌پذیر می‌نماید، تازه مشخص می‌شود روی سنگ‌ریزه‌ای کنار یک ستاره ایستاده اید.

حالا زمان برگشتن و گریز است! اما زمانی که خورشیدرو‌ها بالاخره می‌توانند خودشان را تکان دهند، دیگر افسون شده‌اند، افتان و خیزان با وحشتی مثال‌زدنی به سمت غرب می‌گریزند.

اما پیش از آن، آخرین نگاه به طلوع خورشید روی تیر! در نور فرابنفش خشم ابدی آبی‌رنگی است که داغ و داغ‌تر می‌شود. اگر قرص نورسپهر مسدود شود، رقص باشکوه تاج نمایان‌تر می‌شود، قوس و کمان‌های باشکوه، جرم سوزان هیدروژن که در شب زبانه می‌کشد. اما اگر تاج خورشید را مسدود کنید، می‌شود به نورسپهر نگاه کرد و حتا اگر بزرگ‌نمایی را بیشتر کنید، جریان‌های سوزان همرفتی با هزاران هزار موج نمایان می شوند، هر کدام توده‌‌ی آتشی است که خشمگینانه می‌سوزد و ترکیب همه با هم هر ثانیه پنج میلیون تن هیدروژن را می‌سوزاند و ستاره تا ۴ میلیاردسال دیگر با همین سرعت خواهد سوخت.

 

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.