قلک

0 774
از طرف بی سرزمین تر از باد
***
با من حرف بزن
لبان تو هچون قلک کودکی ام شده است
قلکی که انتظار روزهای پیشین در آن بود ولی… د
کلیدش دست مادر
لبان تو هم قفل است برای من
تمام زندگی ام در شنیدن صدای تو
سخن گفتن با تو
و در
باور بودنت لمس میشود
اما کلیدش شاید حتی در دستان تو هم نیست
لبانت را باز کن
باز هم نامم را بر زبان بیاور
و با معشوقه خود از کنارم بگذر تا باورت شود؛
باورت شود صدای تو کافیست مرا
صدایی مانند صدای روزهای نخست
از سر صداقت و سادگی
قلک زندگی ام را باز کن
سکوتش را بشکن
و بگذار صدای شیرین به هم خوردن سکه ها را روی زمین گوش کنم
بشکن این قلک سکوت را
هر چیز دیگر را میخواهی بشکن
اما دل من را… د
 ۲۸/۱۰/۱۳۸۵
طاهره سوری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.