گردآفرید

گرد آفرید، با سایه های میانی شیطان می لرزد لرزش ، لرزیدم از نگاه دو سویه ات که انتهایش به خیانت های مکرر می رسد لرزیدم از میان خدا و شیطان بودنت و فرار کردم به گذشته به سیزیف بو کشیدی و حسش کردی برجسته بود، با جمع برجستگی های من شاید اضافه…

خروس پاکوتاه

زنیکه ماتیک قرمز زده، اصلا انگار خوشش می آد حرص خان جون رو در بیاره. هنوز خان جون پاش به در حیاط نرسیده، بدو بدو با اون دامن چین چینش میاد دم در حیاط. هی کوچه رو دید می زنه و هی آدامس می جوه. خان جون هم از حرصش زیر لب صلوات می فرسته. درست…