بلاتکلیف

دیروز که دفتری رو ورق می زدم به جمله ای از گابریل گارسیا مارکز برخوردم که خیلی برام قابل تامل بود و مثل همیشه چون دیوانگان وارد بحر تفکر یک نفره خودم شدم و شروع به تطبیق دادن نمونه های مشابه با هم کردم و به نتایجی هم رسیدم!!! این هم چکیده ی…

مداراگری

!مسیحا! جهان پادشاها آیا اینها را تو می بینی؟ مگر تو دگرسان شده ای؟ اینسان دشمن خو با خود؟ اینسان سنگین دل؟ آنگاه که تو در میان زمینیان بودی لطیف جان تر و نیکو سرشت تر از تو کس نبود. تویی که ناسزا شنوده ، خدو بر رخسار ، ریشخند خورده ، خار…

لعنت

  در تمام شب چراغی نیست در تمام شهر نیست یک فریاد ای خداوندان خوف انگیز شب پیمان ظلمت دوست! تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم در رواق هر شکنجه گاه پنهانی این فردوس ظلم آیین تا نه این شب های بی پایان جاویدان افسون پایه تان را من به فروغ صد…

کوچولو

کوچولو ! چشاتو وا کن ، تا تماشایی شه دنیا خـط بـزن این بختـکُ تا ، با تـو رؤیایی شه دنیا کوچولو ! من و عموهات دنیا رو قشنگ می خواستیم کوچه رو بدون دیوار ، شبُ رنگ به رنگ می خواستیم ما تلاشمونُ کردیم ، واسه آتیش زدن شب واسه بـرپا کردن صلح ،…

شادی

  طفلی به نام شادی دیریست گم شده است هر کس از او نشانی دارد ما را خبر کند این هم نشان ما یکسو خلیج فارس - سوی دگر خزر - شفیعی کدکنی -