مرور رده

داستان

داستان های شخصی و یا ترجمه

افسانه دو برادر

روزی روزگاری، دو برادر در قلمرو پادشاهی کوچک و دوردستی زندگی می‌کردند. یکی از دو برادر پادشاه این سرزمین بود و در قلعه‌ای با برج‌های بلند زندگی می‌کرد. برادر دیگر ساکن کلبه کوچکی بود و با کار روی مزرعه‌اش امرار معاش می‌کرد. یک روز…

مرده دزدها

وارد پزشکی قانونی که می شدم دو نفر دو سر بسته ی بزرگی را گرفته بودند و با خودشان بیرون می بردند. نمی شد حدس زد توی بسته چیست، اما سنگین بود. به نظر می رسید خیلی عجله دارند. ماشینی دوبله جلوی پزشکی قانونی پارک کرده بود و در صندوق عقب اش…

المپیک بین الکهکشانی سال ۳۰۹۲

Holy Orbits Of the Galaxy Date : 37/Matisuda/3092 (مریخ پیما برنده شوید!!! صفحه ۸۷) مراسم افتتاحیه ۵ با شکوه تمام برگزار گردید برخلاف شایعات زیادی که در مورد مراسم افتتاحیه وجود داشت ، شب قبل ، مراسم افتتاحیه چهارمین المپیک بین…

قطعات یک میراث

یک فکر، یک جرقه و برای همیشه خاموش. پوففففففففففففف درست مثل خاموش شدن شعله ی کبریت با همان محدودیت منبع سوختی. شاید نداشتن قوه ی ابتکار و شهامت یا هر چیزی مثل این باعث می شود جرقه های ذهنی جسارت و نیاز به غرق شدن در عمق هستی، مانند شعله…

من یک مار هستم

به در و دیوار پناه می برم. به اتاق تاریک و پر سکوت تنهایی پناه می برم و به بوی تند ادویه جات محتاج، وقتی عطش مار بودن و لابه لای استخوان های قفسه سینه خزیدن و از آن جا بیرون آمدن و به روی دست های تو لغزیدن روحم را کلافه می کند، محتاج می شود…