دل

هف مون ران

0 112

تو هر کلمه که میدونم کلی هیچی هست

ولی حرف می زنم چون حس خوبی داره

اشکالی نداره که آدم پیر شه

ولی پیر شدن یعنی رها کردن

و برای همینه که باید از اینجا برم

تمام صبح رو فرار کرده ام

چیز دیگه ای تو سرم بود

ولی همه اش تغییر میکنه، همه اش

و تعجبی نداره که با خودت میگی

معلوم نیست کجا رو خطا رفتی، خطا

مرد، عجب دلی داری

معلوم نیست کجا رو خطا رفتی، خطا

مرد، عجب دلی داری

چطوره که هر گناه من به خوشی ختم میشه

که یک جرعه جین یک ساعت سخنرانی در پی داره؟

و آره داومی نداره و پیش پا افتاده است

ولی می تونم استراحت کنم و می تونم راحت باشم

دوستام از نصف ماجرا خبر ندارن و فقط گوش می دن

کف کرده ام چون این زندگیمه

نه اینکه بگم کوتاه اومده ام

مسئله اینه که همیشه همین بوده

و تعجبی نداره که با خودت بگی

معلوم نیست کجا خطا رفتی، خطا

مرد، عجب دلی داری

معلوم نیست کجا خطا رفتی، خطا

مرد، عجب دلی داری

نمی شه نگرانی هام رو پوچ کنم

و میکنم

سعی میکنم ولی همیشه ناامیدم میکنن

بالاخره یه طوری

مرد، عجب دلی داری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.