مرور برچسب

آرمان آرین

اشوزدنگهه

به خانه که رسید به فکر عبدالله و زبیده بود که اینک آب‌های بسیاری پیموده و یقینا در آغوش هم به حال رازگویی بودند. توی نیم تاریکی در کلون دار چوبی دو لتی را باز کرد و داخل شد. از حیاط و کنار طویله عبور کرد و به روی ایوان رفت. آن را دور زد و…