مرور برچسب

داستان

کلنل سباستین موران

به نظر من که تقصیر مردک عرق‌خور استامفورد بود، آدم‌شناسی‌اش هم مثل جعل سندش به درد لای جرز می‌خورد. بعدا هم تو فارنهام نکبتی افتاد هلفدونی. آخر کسی که اوراق فرانسوی جعل می‌کند که نباید ر و غ را با هم قاطی کند. دلم هیچ برای آرکی استامفورد…

نامه دوم جودی ابوت به بابا لنگ دراز

اتاق من توی ضلع شمال غربی هس که دو پنجره با یه چشم انداز داره .بعد از هیجده سال زندگی توی خانه بی سرپرستان با بیست و دو هم اتاقی خیلی آرامش بخشه که تنها باشی . این اولین فرصت برای آشنا شدن با "جروشا ابوت"ـه . فکر کنم داره ازش خوشم میاد.

آفتاب را می‌جستند چون بدان دل سپرده بودند…

آن‌چه می‌خوانید مقدمه‌ی کتاب ۲۳۱۲، نوشته‌ی کیم‌ استانلی رابینسون است. گشایش کتاب طلوع خورشید روی سیاره‌ی تیر (عطارد) را توصیف می‌کند که به نظرم از هر توصیف طلوعی که خوانده بودم شاعرانه‌تر و پر ابهت‌تر بود. همیشه دمی مانده به طلوع است. تیر…

دنیا مقابل آلکس وودز

در این جا دو نکته هست که باید درباره اش فکر کنید. یک) در زندگی آغاز و پایانی وجود ندارد. اتفاقات دنبال یکدیگر می آیند، و هر چه بیشتر بخواهید آن ها را در ظرفی مشخص محدود کنید، بیشتر سر می روند، مثل راه آبی که آبش مدام از دیواره های مصنوعی…

جیوز و مهمان سر خر

نمی‌دانم منبع حرفم چقدر درست است، اما فکر می‌کنم شکسپیر بود - یا، شاید هم نه، شاید یک یاروی گنده مغز دیگر بود - که می‌گفت دقیقا هر وقتی آدم مشخصا حس می‌کند که سرخوش است، و اصولا هیچ غمش نیست سرنوشت پشت سرش اره کشی راه می‌اندازد. الحق که…