مرور برچسب

داستان

دنیا مقابل آلکس وودز

در این جا دو نکته هست که باید درباره اش فکر کنید. یک) در زندگی آغاز و پایانی وجود ندارد. اتفاقات دنبال یکدیگر می آیند، و هر چه بیشتر بخواهید آن ها را در ظرفی مشخص محدود کنید، بیشتر سر می روند، مثل راه آبی که آبش مدام از دیواره های…

جیوز و مهمان سر خر

نمی‌دانم منبع حرفم چقدر درست است، اما فکر می‌کنم شکسپیر بود - یا، شاید هم نه، شاید یک یاروی گنده مغز دیگر بود - که می‌گفت دقیقا هر وقتی آدم مشخصا حس می‌کند که سرخوش است، و اصولا هیچ غمش نیست سرنوشت پشت سرش اره کشی راه می‌اندازد. الحق که…

۱۰ گام برای نوشتن فیلمنامه‌ی وحشت

فیلم ژانر وحشت قانون‌های معینی دارد. اگر این قانون‌ها را بشکنید، بینندگان بسیار زیادی را از دست خواهید داد. این قانون‌ها بسیار کوتاه هستند، بی‌نقص و راهکاری برای اینکه چگونه فیلمنامه‌ای برای ژانر وحشت بنویسید. ۱. قلاب. با…

قطعات یک میراث

یک فکر، یک جرقه و برای همیشه خاموش. پوففففففففففففف درست مثل خاموش شدن شعله ی کبریت با همان محدودیت منبع سوختی. شاید نداشتن قوه ی ابتکار و شهامت یا هر چیزی مثل این باعث می شود جرقه های ذهنی جسارت و نیاز به غرق شدن در عمق هستی، مانند شعله…

من یک مار هستم

به در و دیوار پناه می برم. به اتاق تاریک و پر سکوت تنهایی پناه می برم و به بوی تند ادویه جات محتاج، وقتی عطش مار بودن و لابه لای استخوان های قفسه سینه خزیدن و از آن جا بیرون آمدن و به روی دست های تو لغزیدن روحم را کلافه می کند، محتاج می شود…