مرور برچسب

شعر

غزل برای روبات

غزل برای روبات پاتریک واتسون خرد و روزها بلندتر میشوند سبک تازه ای اژدها دنبالت افتاده‌اند بر باریکه‌ای نشسته‌ای و دود بالای سرت و بالای افکارت چرخ میزند مراقب باش، باش و بیافت تخته سنگی را روی زمین قل میدهی بلند شو، شو بلند شو،…

برخیز که می‌رود زمستان / سعدی

برخیز که می‌رود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان وین پرده بگوی تا به یک بار زحمت ببرد ز پیش ایوان برخیز که باد صبح نوروز در باغچه می‌کند گل افشان خاموشی بلبلان مشتاق در موسم…

کلمات شما آقا!

کجای جغرافیای این جاده که به کلمات شما ختم می شود آقا؟ اصلا شما نرسیده به کدام سطر از این نامه ناخوانده هستید؟ "کنار انگشتان شما" "در حرکت ضرب گیر شست شما" "که فاصله را به بی نهایت خطوط زرد تلفن تقسیم می کند" اندکی از خودش را با تلفن تقسیم…

متن ترانه – گنجشک، تام اودل

چرا گنجشگ چرا، بگو چرا غمگینم بهترین شعری که بلدی، برای دل هر دویمان بخوان پر بزن گنجشک پر بزن، روی دستم بنشین به زبانی بخوان که هر دویمان بفهمیم روی درخت می‌نشینی به چشم‌هایم نگاه می‌کنی نمی‌دانم به چه فکر می‌کنی بگو گنجشک بگو، هر طوری که…

افسانه

رنگ به رنگت بدهم رنگارنگ حضورت بشوم و جهان گیج و منگ، خم شود در میانمان. آبی حضور و واژه‌هایی که سایه‌شان، می‌روید بر سرم در سرم و جهان به گرد ما افسانه می‌بافد.