مرور برچسب

فرمهر امیردوست

باری در پنجمین ماه

روز نخست ماه نخست روز نخست ماه نخست و سومین روز ماه سوم می‌خواهم آسمان آبی باشد. روز پنجم ماه پنجم می‌خواهم آسمان ابری باشد. هفتمین روز ماه هفتم ابری باشد؛ اما شامگاهش بدون ابر، که ماه در آسمان بدرخشد و خط ستاره‌ها به چشم بیاید. بامداد…

جیوز و مهمان سر خر

نمی‌دانم منبع حرفم چقدر درست است، اما فکر می‌کنم شکسپیر بود - یا، شاید هم نه، شاید یک یاروی گنده مغز دیگر بود - که می‌گفت دقیقا هر وقتی آدم مشخصا حس می‌کند که سرخوش است، و اصولا هیچ غمش نیست سرنوشت پشت سرش اره کشی راه می‌اندازد. الحق که…

ادیسه ی گرین

آلن گرین دو سال بدون امید زندگی کرده‌ بود. از روزی که سفینه‌اش در این سیاره‌ی ناشناخته خراب شد تسلیم سرنوشتی شده بود که از احتمالات و ریاضیات بافته شده بود. احتمال این که تا صد سال آینده سفینه‌ی دیگری فرود بیاید یک در یک‌میلیون بود.…

سوای صخره های ساحل

یک عمر است مرا رعد و برق می زند. فقط یک بارش واقعی بود. نباید یادم بیاید، کودک بودم. اما یادم می آید. در میدانی بودم که اسب ها و سوارها حرکات جالب انجام می دهند. بعد توفان شد، و یک زن – که مادرم نبود – مرا برداشت و به زیر درختی برد. محکم…

یادداشت سردبیر

آغاز دوره‌ی سوم گاهی فکر میکنم به جای تکشاخ باید سمبلی مثل ققنوس را برای کارمان انتخاب میکردیم. حسابش از دستم در رفته، ولی حداقل از زمانی که به آدرس فعلی نقل مکان کردیم دو دوره‌ی فعالیت عمده داشتیم و این بار سوم است که سازه‌های تکشاخ…