مرور برچسب

مرگ

به بهانه مرگ دوریس لسینگ

انگشتانی که بر سفیدی خیره کننده کشیده می شود و آشوب در ذهنش به رقص می آید. سفیدی را به زیر ناخن می دهد و با فشاری از بودنش مطمئن می شود.  موج موجی است که هجوم می آورد و ریه های پر نشده را خالی می کند. مزه ی شوری را در زیر زبانش حس می کند.…

فکر جسدی که خیالم را می خورد

برای نونو  گریزم کجاست؟ یک روز بار و بندیلم را بستم و پشت کردم. ته کوچه ی عقاقی پوش برگشتم، یک بار دیگر به در خانه نگاه کردم و فریاد زدم «کسی را دنبالم نفرستید. خدا، خدا، بگذارید بمیرم؛ تنها بمیرم. کسی را دنبالم نفرستید.» می دانستم یکی…