مرور برچسب

هیولا

فرانکنشتاین

فصل هفدهم *** هیولا سخنش را تمام کرد، و در انتظار پاسخ به من چشم دوخت. اما من متحیر و بهت زده بودم، و معنای واقعی درخواستش را درک نمی‌کردم. ادامه داد: «برایم یک زن درست کن، زنی که همدلم باشد. چنین کاری فقط از تو برمی‌آید؛ و من حق دارم از…

یک اتاق پر از هیولا

تو اتاقش یه عالمه هیولا زندگی می‌کنه. یکی زیر تخت‌خواب، دو تا توی کمد. یکی پشت پرده کمین می‌کنه و یکی هم زیر یکی تخته‌های لق کف زمین. تازه حتی می‌دونه که تازگی یه هیولای جدیدم توی کوله پشتیش لونه کرده. خوب، اونو که تا صبح کاریش نمی‌شه…