مرور برچسب

چشم

چشم های تیله ای

سرش رو به بالاست به سمت هیچ، به جایی میان ستارگان چشم دوخته. و یاد و خاطره ی تکه پاره هایی از یک نقاب او را سخت تر از دشتی می کند که بر رویش ایستاده. سال هاست همان جاست بی هیچ تکانی. هیچ بادی او را نخراشیده و هیچ نسیمی گرد و غبار را به باد…