مرور برچسب

یادداشت

قطعات یک میراث

یک فکر، یک جرقه و برای همیشه خاموش. پوففففففففففففف درست مثل خاموش شدن شعله ی کبریت با همان محدودیت منبع سوختی. شاید نداشتن قوه ی ابتکار و شهامت یا هر چیزی مثل این باعث می شود جرقه های ذهنی جسارت و نیاز به غرق شدن در عمق هستی، مانند شعله…

آلیس در سرزمین عجایب

هنوز انتهای تونل مشخص نشده است. دیشب به این راه زدم. این بار کمی مسیرش فرق می کند ولی همه چیز یک جور دیگر است. یعنی آن جوری که همیشه می دیدم نیست. دیگر این من نیستم که به تونل های شب راه می زند. تونل ها هستند که به من هجوم می آورند و…

تاریکی، خاک، لباس نظامی، زمین سرد

امروز شنبه ۹/۲/۹۱ است ساعت ۵ بعد از ظهر شده من توی ترمینال غرب منتظر اتوبوس هستم؛ اتوبوسی که منو با یه راه جدید روبرو میکنه. اتوبوس میاد و راننده داد میزنه «مسافرای سرپل ذهاب سوارشن». روی زوج صندلی آخر نشستم. دونفر کنار من اون ور روی اون…

نامه ای به باد

بازهم کاغذ وقلم ... ودوباره من! به چه جراتی قلم را روی کاغذ گذاشته ام ودوباره دارم مینویسم، نمی دانم! اما این را بند بند وجودم میخواهد وگویا این میان اصرارچشمان از خواب فراریم از همه بیشتر است که آخر وادارم کردند از خواب برخیزم ومیان تشک و…

یلدا

باری، سهم من از یلداهای هرساله یک خرمالوی رسیده است و خیال اینکه برگردی *** یلدا مبارک