نگاهی به کتاب «شهر و شهر» نوشته‌ی چاینا میه‌ویل

2 320

نگاهی به رمانِ شهر و شهر نوشته‌ی  چاینا میه ویل

داستان با ماجرای قتل زنی ناشناس شروع می‌شود، جسدی بی‌نام و نشان در خرابه‌ای رها شده. پرونده‌ی این قتل به کارآگاه «تایادور بورلو» سپرده شده که از همان اولِ کار آستین‌هایش را بالا زده و دنبال شناساییِ زنِ مقتول است و پرده برداشتن از رازِ این قتل. داستان که شروع می‌شود خیلی نمی‌شود حدس زد ماجرا در کجای کره‌ی زمین رخ می‌دهد، یک جایی در آسیا است؟ نام‌ها حداقل طوری است که آدم را یاد روسیه و اروپای شرقی می‌اندازد، ولی هیچ اشاره‌ی مستقیمی در کار نیست. اسم از هیچ مکانِ آشنایی برده نمی‌شود.

در گشایشِ این کتاب گمان می‌کنید با یک داستان کارآگاهی طرف هستید، اما چند صفحه‌ای که می‌خوانید و جلو می‌روید، متوجه می‌شوید ماجرا کمی مرموزتر از یک معمای قتل است. شخصیتِ اول داستان هر از گاهی به «آن‌هایی که آن طرف هستند» اشاره می‌کند و اشخاص و چیزهایی که باید «نادیده» بگیرد. گمانم خواندن این کتاب به زبان انگلیسی خیلی بهتر کمک کند که از همان آغاز کار غرابتِ ماجرا بر خواننده آشکار شود، ولی پانویس‌هایی که مترجم استفاده کرده هم کمک می‌کنند. در این مورد خاص نویسنده پانویس زده که در متن اصلی نادیده گرفتن، unseen بوده نه فعلی مانند ignore. برای این استفاده، فعلی ساختگی است و چیزی ورای اهمیت ندادن و آن نادیده‌گرفتنی که روزمره استفاده می‌کنیم معنا می‌دهد. معنایش این است که شخص واقعا چیزی را که مقابلِ‌ چشم اوست به صورت اختیاری نمی‌بیند. برای این کار یک عمر تمرین لازم بوده است.

حالا چرا؟ با خواندن یکی دو فصل ماجرای عجیب و غریبِ شهری که داستان در آن رخ می‌دهد کم و بیش مشخص می‌شود. آن‌جا یک شهر نیست، دو شهر است در یک جغرافیا. دو شهر است داخل هم. کاملا داخل هم. اصلا گویی دو شهر بر اساس اتفاقی غریب روی هم افتاده باشند. بشل و القوما. ماجرا این طوری است که ممکن است ده تا ساختمان کنار هم مال بشل باشند و یازدهمی مال القوما. در خیابان‌ها محل تقاطع وجود دارد و بعضی خیابان‌ها در هر دو شهر هستند. پارکی هست که دوسومش مال القوما است و یک سومش مال بشل و همین طور. فضاها به سه دسته تقسیم می‌شوند، آن‌ها که کاملا مشخص است مال کدام طرف است، آن‌ها که مال هر دو طرف است و آن جاهای عجیبی که مال هیچ‌کدام از دو طرف نیست.  در نتیجه داخل این دو شهر-کشور، آدم‌ها در کنار هم راه می‌روند و باید همدیگر را نادیده بگیرند. راننده‌ها باید ماشین‌های مربوط به آن یکی کشور را ندید بگیرند، اگر کسی از پنجره‌ی خانه‌اش بیلبوردی را ببیند که مال آن یکی شهر است، باید ندید بگیردش. قوانین در این دو شهر-کشور در خصوص رعایت مرز و حریم بی‌نهایت سختگیرانه هستند. «نقض حریم» بالاترین جرمی است که شخصی می‌تواند مرتکب شود و رسیدگی به آن از دست اداره‌ی پلیس هر دو شهر خارج و در دست نیرویی است به همین نام(نقض حریم)، که قدرت‌ها و اختیاراتی ورای تصور همگان دارد. هیچ‌کس افراد آن‌ها را نمی‌بیند مگر نقض حریمی رخ دهد و وقتی ظاهر می‌شوند گویی اشباحی با قدرت‌های فراانسانی هستند. شخصی را که می‌گیرند، معمولا دیگر دیده نمی‌شود.

آدم‌های دو کشور در خیابان‌ها و کوچه‌ها و ساختمان‌های مجاور و مشترک زندگی می‌کنند و باید وانمود کنند که آن دیگری اصلا وجود ندارد!

غریب و سرگیجه‌آور است و در عین حال شاهکار. فقط از چاینا میه‌ویل می‌شود انتظار همچون داستانی را داشت. میه‌ویل همه جور جایزه‌ی داستان‌های علمی‌تخیلی و فانتزی را برده است، جایزه‌ی آرتور سی کلارک، جایزه‌ی لوکاس، جایزه‌ی فانتزی بریتانیایی و همین‌طور نامزد نبیولا یعنی معتبرترین جایزه‌ی علمی‌تخیلی سال هم بوده است. اما آثار میه‌ویل فراتر از آثار ژانری صرف هستند، خودش گفته می‌خواهد در تمام ژانرهای ممکن کتابی بنویسد، اما حقیقت این‌جا است که میه‌ویل از آن نویسنده‌ها است که از مرزها و خط‌کشی‌های میان ژانرها عبور کرده و توانسته چیزی ورای آن‌ها خلق کند. داستان «شهر و شهر»‌ هم یک داستان کارآگاهیِ کم و بیش نوآر است و هم داستانی علمی‌تخیلی. بر سر علمی‌تخیلی بودنش قطعا می‌توان کلی بحث کرد، اینکه از المان‌های ژانری چه چیزهایی در خودش دارد؟ می‌توان گفت متعلق به زیرگونه‌ی تاریخِ بدیل است. چون صحبت از شهرهایی است که در عالم واقع وجود ندارند، هر چند اشاره‌ها و نشانه‌هایی هست که ما را یادِ بلوک شرق می‌اندازد، اما به هرحال این دو کشور بشل و القوما خیالی هستند. تاریخی که برای گذشته‌ی آن‌ها متصور است و وضعیتِ‌ کنونی‌شان که وضعیتی عجیب و ناممکن است همه و همه ساخته و پرداخته‌ی ذهنِ نویسنده است. اگر اصرار داشته باشیم اثر میه‌ویل را با خط‌کشِ ژانرهای کلاسیک طبقه‌بندی کنیم، حتا شاید بشود به نظریه‌ی ریسمان‌ها و فیزیک کوانتوم هم مربوطش کرد. ما جغرافیایی ناممکن داریم. جغرافیایی که در آن دو کشور یک فضا را اشغال کرده‌اند. میه‌ویل خودش به این طبقه‌بندی‌های کلاسیک باور ندارد(حداقل از آثارش که این طور برمی‌آید) و هیچ‌کجای این داستان اشاره‌ای به فیزیک نمی‌شود، اما لفظِ پیش از شکافت برای جدایی دو شهر استفاده می‌شود و گاه حتا این شبهه به وجود می‌آید که شاید شکافتی در کار نبوده و این دو شهر در یک جای تاریخ به نوعی به هم پیونده خورده‌اند.

داستان از یک سو ماجرای قتلِ زنِ جوان را دنبال می‌کند که گویی درگیر ماجرایی حتی پر رمز و رازتر از دو شهر شده بود و از سوی دیگر، در همین حین، زندگیِ غریب آدم‌های دو کشور را نشانمان می‌دهد که چطور در کنار هم زندگی می‌کنند و یاد گرفته‌اند از علائم و نشانه‌ها همدیگر را بشناسند و ندید بگیرند. آدم برایش سوال می‌شود شهروندان دقیقا چطور می‌دانند این تکه سنگفرش متعلق به آن‌ها است و دو قدم آن‌طرف‌ترش مال آن یکی شهر؟

و بعد محقق-باستان‌شناسی هست که از بس خوب این دو شهر-کشور را بلد است، می‌داند چطور راه برود که در هیچ‌کدام از آن دو نباشد. به توصیفِ حاضران او جوری غریب راه می‌رود، جوری که در هیچ‌یک از دو کشور نیست. این‌جا اگر مرتکب جنایتی شود هیچ‌کس او را دستگیر نمی‌کند. این‌جا اگر کسی بمیرد، هیچ‌کس نمی‌آید که جسدش را بردارد. اوضاعِ این دو شهر آن‌قدر عجیب است که همان نامِ weird fiction که بر داستان‌های چاینا میه‌ویل گذاشته‌اند برازنده‌اش است.

ورای این صحبت‌ها و المان‌های ژانری، آدم موقعِ خواندن کتاب گمان می‌کند نویسنده خواسته با خلقِ این فضای عجیب و غریب مرزها و روابطِ قراردادیِ ما آدم‌ها را در فضایی اغراق‌شده به سخره بگیرد. در این دو شهر تالار عظیمی وجود دارد که برای رفتن از شهری به شهر دیگر باید از آن گذشت، مدارک لازم را ارائه داد و ویزا گرفت. بعد از سر دیگر تالار که خارج می‌شوند، دوباره در همان شهر هستند اما این بار شهر خودشان را ندید می‌گیرند و شهر بیگانه را می‌توانند تماشا کنند. غریب و کمی طنز‌آلود. شاید اگر از کمی دورتر به روابطِ میان کشورهای جهان نگاه کنیم و خط‌های فرضی که خودمان روی کره‌ی زمین کشیده‌ایم، شرایطِ بشل و القوما آن‌قدرها هم مسخره به نظر نیاید.

در اکثر نقدهای نوشته شده بر این داستان، بشل و القوما را بخشی از روسیه می‌دانند، اما از دیدِ من  شهرها حتا آدم را یاد کشورهای مسلمان‌نشین خاورمیانه هم می‌اندازند. دستخطی که از راست به چپ نوشته می‌شود، زن‌های خانواده‌های سنتی که حجاب دارند، چایخانه‌ها و خیلی علائم ریز و درشت دیگر دائم آدم را به سمت خاورمیانه می‌کشانند.(یا شاید هم برخی جمهوری‌های سابقِ شوروی‌ِ ساقب مثل آذربایجان؟) به خصوص اشاره به روابط خارجی با آمریکا و اروپا که بگی نگی شکرآب است آدم را هر چه بیشتر یاد کشورهای این نواحی می‌اندازد. با این‌حال باز هم اشاره‌ی مستقیمی وجود ندارد. برای کند و کاو درباره‌ی چرایی این مسئله به نوشته‌ای طولانی‌تر و تحقیقاتی بیشتر نیاز است، اما از اندک مطالعه‌هایم درباره‌ی میه‌ویل دریافته ام که نه نژادپرست است و نه مانند برخی از علمی‌تخیلی نویس‌های آمریکایی با شرقی‌ها و مسلمان‌ها مشکل دارد. میه‌ویل فعالِ چپِ سیاسی و عضو حزبsocialist worker بوده است و هیچ‌کجای آثارش نشانه‌ی دشمنی و تحقیر شرق دیده نمی‌شود. بنابراین اگر این دو شهر خیالی ما را یاد خاورمیانه می‌اندازند نباید سریع به دامِ قضاوت‌های سطحی بیافتیم.

«شهر و شهر» هم تجربه‌‌ی لذت‌بخشِ خواندن داستان کارآگاهی است و دنبال کردنِ سرنخ‌ها یکی پس از دیگری و هم قدم زدن در فضایی غریب و تفکر برانگیز. اگر از آن‌ها هستید که از نام «علمی‌تخیلی» گریزان هستند، اصلا نگران نباشید، این کتاب با داستان‌های کلاسیک که احتمالا فقط برای خوره‌های این ژانر جذابیت دارند، بسیار فاصله دارد. «شهر و شهر» را به چشم یک کارگاهیِ نوآرِ نوین نگاه کنید و بگذارید داستان شما را همراه با خودش ببرد.

 

 

2 نظرات
  1. داود ابراهیمی می گوید

    یکی از جالب‌ترین داستانهایی است که خوندم. واقعا هم مصادیق واقعی زیاد دارد. گدایی که جلوی راه را میگیرد و نادیده گرفته می‌شود، زشتی‌ها و فقر جامعه که عمدا از نظر ما حذف می‌شود، یا حتی برعکس کسانی که دستشان به زندگی لوکس نمی‌رسد ممکن است خودروهای لوکس و افراد شیک پوش را نادیده بگیرند. خلاصه به نظرم مصادیق جالبی از این روایت میتوان پیدا کرد.

  2. میه ویل می گوید

    داستانش شلم شوربا بود. ایده خوب بود اما کلی اسم و شخصیت غیر ضروری داشت و رو شخصیت اصلیش درست کار نشده بود. من که باهاش اصلا ارتباط نگرفتم. می مرد هم اصلا برام مهم نبود. : دی نویسنده بیخودی صدهزاربار روی این نادیده گرفتن ها مانور می داد و توصیف اضافی می کرد. جان من اینقدر جوگیر نباشین. چیز خفن و دود از کله بلند کنی نبود واقعا. : |

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.