چرا اطلاعات انسان ها را متقاعد و نظرشان را عوض نمی کند؟

و راه حل چیست؟

0 112

احتمالا برای شما هم پیش آمده که متوجه شوید آدم ها آنقدرها هم که گفته می شود حیوان منطقی نیستند. همه ما بر اساس احساسات تصمیم می گیرم، و نه بر اساس اطلاعاتی که صحت آن ها اثبات شده است. خیلی وقت ها غریزه قبیله ای راهنمای تصمیم گیری های ما است. مشکل این جا است که مغز انسان برای بقا طراحی شده و نه لزوما برای اینکه از نظر منطقی صحیح عمل کند، به همین خاطر است که بده و بستان های اجتماعی و قبیله ای بیشتر بر روی ما تاثیر دارد تا تحلیل منطقی. مثلا اگر کسی باور داشته باشد که زمین لرزه های اخیر ایران در اثر پدیده ای به نام هارپ ایجاد شده، احتمالا این را هم باور دارد که بشر به چنین توانایی فوق العاده ای در تولید چنین سلاح فوق العاده ای رسیده است که تنها در فیلم های علمی تخیلی دیده می شود و تمامی اطلاعات و مدارکی که خلاف این موضوع را ثابت می کنند «جعلی» با «مغرضانه» است. چنین نتیجه گیری نه منطقی است و نه صحیح. اما زاویه دید قبیله ای ما با چنین نتیجه گیری راحت تر کنار می آید و سعی می کند از نظر اعتقادی به اطرافیانش نزدیک تر باشد، حتی به این قیمت که روی اطلاعات نادرست پافشاری کند و مایه خنده دیگران شود.

مشکل دیگر این است که مغز انسان مداوما در حال محافظت از دیدگاه ها و جهان بینی و هویت ما است، به همین خاطر وقتی که جهان بینی یا هویتمان دستخوش چالش می شود، دقیقا همان بخشی از مغز فعال می شود که در حین احساس خطر فیزیکی هم فعال می شود. به همین خاطر است که معمولا ایجاد بحث منطقی سیاسی در تاکسی کاری است بس دشوار. مطالعات نشان داده اند که چنین شرایطی حتی ممکن است «اثر عکس» داشته باشد، و هنگامی که افراد با اطلاعاتی رو به رو شوند که باورهایشان را زیر سوال می برد، در واقع بیشتر متقاعد می شوند که باورشان صحیح است. در نتیجه مبارزه با جهل به کمک اطلاعات صحیح درست مثل این است که آتش ایجاد شده با روغن را بخواهید با آب خاموش کنید. ممکن است در ابتدا اینطور به نظر برسد که راه درست همین است، اما در واقع آتش بیشتر گر خواهد گرفت.

نهایتا مسئله عدم هم دلی موقعیت را پیچیده تر هم می کند. مطالعات نشان داده است که انسان ها علاقه مند تشکیل دسته بندی یا گروه بر اساس مشترکات هستند. غریزه انسان به شکلی است که نسبت به اعضای گروه دیگر همدلی کمتری نشان می دهند؛ یعنی نسبت به اعضای قوم، قبیله، کشور، یا حتی طرفداران تیم فوتبال حریف. غریزه «آدم نیست سازی» همان چیزی است که اتفاقاتی از قبیل نسل کشی یا برده داری را در جوامع انسانی ممکن می کند.

نتیجتا، اگر می خواهید کسی را متقاعد کنید که اطلاعات علمی و اثبات شده ای را بپذیرد که با باورهایش مغایرت دارد، اولین کاری که باید بکنید این است که نگذارید مغز طرف مقابلتان احساس خطر و بیگانگی کند و به جایش شما را «دوست» به حساب بیاورد. باید به دنبال نقطه اشتراک بگردید که هویت شما دو نفر را تشکیل داده است. مثلا دین، یا قبیله، شهر و کشور، یا حتی تیم ورزشی یا بازی کامپیوتری مورد علاقه؛ هر چیزی که برقراری ارتباط میان شما را آسان می کند و نشان می دهد که هر دویتان متعلق به یک دسته هستید. تنها با برداشتن این گام اول است که امکان دارد بپذیرید که احتمالا اشتباه می کنید و اطلاعات در واقع خلاف باور شما است، که در جای خود به طرف مقابل اجازه می دهد بپذیرد که «خطا» در باورها لزوما چیز بدی نیست و لزوما به معنی خطر نیست.

قابل درک است که چنین بده و بستان اجتماعی به سادگی صورت نمی گیرد و اگر مصر باشیم که جامعه ای متعادل و کارآمد داشته باشیم، باید یاد بگیریم که از عقاید نادرست قدیمی خود دست بکشیم. و تنها در این صورت است که مسیر به آینده و حرکت به جلو باز خواهد شد.

 

منبع:

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.