مرور برچسب

شعر

افسانه

رنگ به رنگت بدهم رنگارنگ حضورت بشوم و جهان گیج و منگ، خم شود در میانمان. آبی حضور و واژه‌هایی که سایه‌شان، می‌روید بر سرم در سرم و جهان به گرد ما افسانه می‌بافد.

باس ببشقین از مهدی اخوان ثالث

کجایم؟ با کِها؟ مستم وزین بیش ندانم، یا چه می گفتیم ازین پیش چنان مستم که لیم لیم لیم لالام لام دیدیم دیم دیم، دیدیم دیم دیم، دادام دام چنان مستم که نتوانم سخن گفت ندانم چیست فرق طاق با جفت ز کار افتاده از مستی زبانم نمی گردد به…

شب گندمزار

اگر که بیهوده زیباست شب برای چه زیباست شب برای که زیباست شب؟ شب و رود بی انحنای ستارگان که سرد می گذرد و سوگواران دراز گیسو بر دو جانب رود یادآور کدام خاطره را با قصیده نفس گیر غوکان تعزیتی می کنند به هنگامی که هر سپیده به صدای هر آواز…

لیلا کردبچه: یک روز سطری از این شعر…/ شعرخوانی

یک روز سطری از این شعر مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می‌کند واژه‌ها برایت دست تکان می‌دهند خاطره‌ها مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می‌شوند و فکر می‌کنی چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می‌زند؟ -نگاهم می‌کنی و چشم‌هایت…

لی پو: آواز رود پاییزی / زندگی‌نامه

ماه در آب سبز موج برمی‌دارد. ماهی‌خوارهای سفید از میان مهتاب پرواز می‌کنند. مرد جوان صدای دختری در حال جمع‌آوری بلوط‌های آبی را گوش می‌کند: درون شب، ترانه‌خوان، با هم به سمت خانه پارو می‌زنند. شاعر: لی پو…